|
|
|
|
|
از دماغ فيل افتادن ضرب المثلي كه از ديرباز ميان مردم رد و بدل مي شود، به كسي اطلاق مي شود كه به اصطلاح، خودش را بسيار مي گيرد. يعني به زبان صريح تر، كسي كه از خود راضي باشد و تكبر و خودبيني اش ديگران را آزار دهد، مردم درباره اش مي گويند «فلاني از دماغ فيل افتاده». مهدي پرتوي آملي، نويسنده و محقق كتاب جامع «ريشه هاي تاريخي امثال و حكم» معتقد است كه ريشه اين ضرب المثل به زمان حضرت نوح باز مي گردد. داستان از اين قرار بود كه حضرت نوح كه از سوي خداوند مامور ميشود تا از تمام موجودات كره زمين يك جفت در كشتي معروفش بگذارد تا سيل و طوفان نسل آنان را منقرض نكند، يك روز ديد كه كشتي پر از فضولات حيوانات شده است. همراهان حضرت نوح گله به نزد پيامبر مي برند و او هر چه مي انديشد براي تخليه فضولات آن همه حيوان، فكري به ذهنش نمي رسد. پس دست به دعا مي برد و از خداوند مي خواهد كه در اين طوفان، آنان را از فضولات و بوي آن نجات دهد. خداوند هم به او دستور مي دهد كه دستي به پشت فيل بزند. حضرت نوح دستي به پشت حيوان عظيم الجثه يعني فيل مي زند و ناگهان از دماغ بزرگ فيل، يعني خرطومش يك خوك مي افتد زمين. خوك هم به محض اين كه پايش به زمين مي رسد شروع مي كند به خوردن فضولات و كثافات و كشتي ظرف چند ساعت، مثل روز اول، پاك و پاكيزه مي شود. در همين هنگام، ابليس كه از پاكيزگي كشتي ناراحت شده بود، دست به پشت خوك مي زند و ناگهان از دماغ خوك، موشي بيرون مي جهد. موش شروع مي كند به خرابكاري و آنقدر به كارش ادامه مي دهد كه نزديك است كشتي سوراخ شود. خداوند كه اين را مي بيند به نوح دستور مي دهد تا دوباره دستي به پشت شير بمالد. هنوز حضرت نوح دستش را از پشت شير برنداشته بود كه ناگهان از دماغ شير درنده، گربه به زمين مي افتد و به دنبال موش مي افتد. پس طبق روايات اسلامي این سه حيوان پس از طوفان نوح به جهان هستي گام گذاشتند و پيش از آن وجود نداشتند: خوك، گربه و موش. حال ببينيم ارتباط خوك كه از دماغ فيل افتاده است چه ربطي دارد به آدم هاي متكبر و از خود راضي. مهدي پرتوي آملي در اين باره آورده است: از آنجا كه فيل حيوان عظيم الجثه اي است و عظمت و هيبتش دل شير را مي لرزاند، لذا آنچه از دماغ فيل افتاده: «حتي اگر خوك مفلوك هم باشد» در مورد افراد خودخواه و متكبر مورد استفاده و ضرب المثل قرار گرفته است. اما به نظر مي رسد كه چهره خود خوك هم در كاربرد اين ضرب المثل درباره آدم هاي از خود راضي، بي ارتباط نيست. خوك همان طور كه همگان مي دانند دماغي سربالا دارد و چشم هاي ريزش هم طوري است كه انگار هميشه از بالا، آن هم از بالاي دماغ سربالايش به بقيه چيزها نگاه مي كند. چنانچه اصطلاح ديگري هم در مورد آدم هاي از خود راضي به كار مي رود: «طرف چنان دماغش را بالا مي گيرد و راه مي رود كه انگار ... » علي اكبر دهخدا در «امثال و حكم» خود، جلوي ضرب المثل «از دماغ فيل افتاده» فقط نوشته است «بسيار برتن و متكبر است». جوانان امروز اصطلاحاتي به جاي اين ضرب المثل به كار مي برند كه در اين سال ها ساخته شده است: «طرف براي خودش پپسي باز مي كند»، یا «طرف براي خودش كارت تبريك مي فرستد». |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت توسط Sir Mullich
|
|
||
|
|
|
|
|
سوال اول: فرض کنيد به شما، اين امکان را ميدهند که يک رييس برای دنيا انتخاب کنيد که بتواند دنيا را به بهترين وجه رهبری کرده، صلح، ترقی و خوشبختی برای بشريت به ارمغان بياورد. بين اين سه داوطلب کدام را انتخاب ميکنيد؟ شخص اول او با سياستمداران رشوه خوار و بدنام کار ميکند، از فالگير، غيب گو و منجم مشورت ميگيرد. در کنار زنش دو معشوقه دارد. شديدا سيگاری بوده و روزی هم ده ليوان مشروب ميخورد. شخص دوم از دو محل کار اخراج شده، تا ساعت 12 ظهر ميخوابد، در مدرسه چند بار رفوزه شده. در زمان جوانی ترياک ميکشيده و تحصيلات آنچنانی ندارد. ايشان روزی هم يک بطر ويسکی ميخورد و بی تحرک و چاق است. شخص سوم دولت کشورش به ايشان مدال شجاعت داده. گياه خوار بوده و دارای سلامتی کامل است. به سيگار و مشروب اکيدا دست نميزند و در گذشته هيچگونه رسوايي ببار نياورده. به چه کسی رای ميدهيد؟ آیا میدانید این افراد چه کسانی بودند؟ کانديد اول: فرانکلين روزولت کانديد دوم: وينستون چرچيل کانديد سوم: آدولف هيتلر سوال دوم: شما مشاور و مددکار اجتماعی هستيد... زن حامله ای ميشناسید که هشت فرزند دارد. سه فرزند او ناشنوا، دو فرزند کور و يکی عقب مانده هستند. در ضمن اين خانم خود مبتلا به مرض مهلک سفليس است. از شما مشورت ميخواهد که آيا سقط جنين بکند يا خير... با تجارب زندگی که داريد به ايشان چه پيشنهاد ميکنيد؟ خواهيد گفت کورتاژ کند؟ اگر به آن خانم پيشنهاد سقط جنين داديد بدانید که لودويگ فان بتهوون را به كشتن داديد! پيش داوری خوراک روزمره ما انسانهاست و از بزرگترين اشتباهات بشر است! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت توسط Sir Mullich
|
|
||
|
|
|
|
|
روزی بود که عاشق تو بودم از دست تو خیلی راضی بودم نارنین بدجوری من خاطر خاتم حالیته در پی آهوی عشق صیاد آواره شدم نمره بیست کلاسو نمیخام سر بهواس میدونم خیلی بلاس میدونم فراریم فراری از همه کس فراری فراریم فراری رفتی و بی تو دلم پر درده شبامو ازم گرفتی گرفتی خوب من خوشگلا باید برقصن خوشگلا باید برقصن نترس از عاشق شدن بیا اون با من شیرین شیرینه یار شیرین شیرینه یار اما تو بد شیطونی کردی نزدیک من نیا تو قد و بالای تو رعنا رو بنازم من تو خودت نمره بیستی تو مثه هیچ کسی نیستی همه چیم یار یار قربون تو وای وای غیر تفنگم سیا نرمه نرمه سیا طوقه طوقه توی باغچه عشق یه گل میخام که رنگش رنگ تن تو باشه بانوی شرقی ای که به شبهام صبح سپیدی بی تو کویری بی شامم اومدی اما دیدم دست تو سرده گفتی اون روزها دیگه بر نمیگرده برانکارد بیارین منو توش بذارین که من خورد و خمیرم همین الانه میمیرم اون موهای مشکیت منو کشت چشمای زیبات منو کشت تو رو چی صدات کنم نرو بذار نگات کنم عزیزم نگو رفتم از یاد یادت باشه عشقو کی بت نشون داد ... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت توسط Sir Mullich
|
|
||
|
|
|
|
|
این سیزده جمله از گابریل گارسیا مارکزه که چند روز پیش توی یکی از mail های قدیمیم پیداش کردم:
یک دوستت دارم، نه بخاطر شخصیت تو، بلکه بخاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم. دو هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود. سه اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. چهار دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند. پنج بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید. شش هرگز لبخند را ترک نکن، حتی وقتی ناراحتی. چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود. هفت تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی. هشت هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران. نه شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ببینی. به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکرگذار باشی. ده به چیزی که گذشت غم نخور، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن. یازده همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده، دوباره اعتماد نکنی. دوازده خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد. سیزده زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت توسط Sir Mullich
|
|
||