تبليغاتX
غول یک چشم

حتما تا بحال کلمه مشروطه و مشروطه خواهی به گوشتان خورده است. نمیدانم چقدر با تاریخ ایران آشنا هستید ولی من به دلیل علاقه زیادی که به تاریخ معاصر ایران و جهان دارم تصمیم دارم هر از گاهی بعضی حوادث و جریانات تاریخی جالب را برایتان نقل کنم تا شما نیز با آنها آشنا شوید.

جنبش مشروطه ایران مجموعه کوشش‌ها و رویدادهائی است که در دوره مظفرالدین‌شاه قاجار و سپس در دوره محمدعلی‌شاه قاجار برای تبدیل حکومت استبدادی ایران به حکومت قانونمند رخ داد و منجر به تشکیل مجلس شورای ملی و تصویب اولین قانون اساسی ایران شد.

محمدعلی‌شاه قاجاراز اوائل سلطنت ناصرالدین شاه قاجار نارضایتی مردم از ظلم وابستگان حکومت رو به رشد بود. تأسیس دارالفنون و آشنائی تدریجی ایرانیان با تغییرات و تحولات جهانی اندیشه تغییر و لزوم حکومت قانون و پایان حکومت استبدادی  و پادشاهی را نیرو بخشید. نوشته‌های روشنفکرانی مانند میرزا فتحعلی آخوندزاده و میرزا ملکم خان و سید جمال‌الدین اسدآبادی و دیگران زمینه‌های مشروطه‌خواهی را فراهم آورد. سخنرانی‌های سیدجمال واعظ و ملک‌المتکلمین توده مردم مذهبی را با اندیشه آزادی و مشروطه آشنا می‌کرد. چاپ نشریاتی مانند حبل‌المتین و چهره‌نما و حکمت و کمی بعد ملانصرالدین که همه در خارج از ایران منتشر می‌شدند نیز در گسترش آزادی‌خواهی و مخالفت با استبداد نقش مهمی داشتند. کشته شدن ناصرالدین‌شاه به دست میرزا رضای کرمانی که آشکارا انگیزه خود را قطع ریشه ظلم و نتیجه تعلیمات سیدجمال‌الدین دانسته بود، کوشش بیشتر در روند مشروطه خواهی را سبب شد. اگر چه از مدتی قبل شورش‌ها و اعتراضاتی در شهرهای ایران علیه مظالم حکومت رخ داده بود اما شروع جنبش را معمولاً از ماجرای گران شدن قند در تهران ذکر می‌کنند. علاءالدوله حاکم تهران هفده نفر از بازرگانان و دو نفر سید را به جرم گران کردن قند به چوب بست. این کار که با تائید عین‌الدوله صدراعظم مستبد انجام شد اعتراض بازاریان و روحانیان و روشنفکران را برانگیخت. اینان در مجالس و در مسجدها به سخنرانی ضد استبداد و هواداری از مشروطه و تأسیس عدالت‌خانه یا دیوان مظالم پرداختند. خواست برکناری عین‌الدوله و عزل مسیو نوز بلژیکی و حاکم تهران به‌میان آمد و اعتصاب در تهران فراگیر شد. عده‌ای از مردم و روحانیان به‌صورت اعتراض به حضرت عبدالعظیم رفتند. مظفرالدین‌شاه وعده برکناری صدراعظم و تشکیل عدالت‌خانه را داد. ولی هنگامی که به وعده خود عمل نکرد علما از جمله آقا سید محمد طباطبائی و آقا سیدعبدالله بهبهانی به قم رفتند و تهدید کردند که کشور را ترک می‌کنند و به عتبات عالیات خواهند رفت. عده‌ای هم در سفارت انگلیس متحصن شدند. عین‌الدوله با گسترش ناآرامی‌ها در شهرهای دیگر استعفا کرد و میرزا نصرالله‌خان مشیرالدوله صدراعظم شد. سرانجام با گسترش اعتراضات مظفرالدین شاه فرمان مشروطیت را امضا کرد. علما و دیگرانی که به حضرت عبدالعظیم و قم رفته بودند بازگشتند و تحص در سفارت انگلیس پایان یافت و مردم صدور فرمان مشروطیت را جشن گرفتند. مجلس اول در ۱۸ شعبان ۱۳۲۴ (۱۴ میزان ۱۲۸۵‏ مطابق ۷ اکتبر ۱۹۰۶) در تهران گشایش یافت. نمایندگان به تدوین قانون اساسی پرداختند و در آخرین روزهای زندگی مظفرالدین‌شاه این قانون نیز به امضای او رسید. پس از مرگ مظفرالدین‌شاه، ولیعهد او محمدعلی میرزا شاه شد. او مردی خرافاتی بود و برای انجام کارهایش به جای اندیشیدن و رایزنی به فال و استخاره میپرداخت. وی از همان ابتدا به مخالفت با مشروطه و مجلس پرداخت. او در مراسم تاجگذاری خود نمایندگان مجلس را دعوت نکرد. میرزا علی اصغرخان امین‌السلطان (اتابک اعظم) را که سال‌ها صدراعظم دوره استبداد بود از اروپا به ایران فراخواند و او را صدراعظم کرد و از امضای قانون اساسی نیز سر باز زد. اما پس از اعتراضات مردم به ویژه در تبریز، ناچار دستخطی صادر کرد و قول همراهی با مشروطه را داد. ولی هم شاه و هم اتابک اعظم همچنان به مخالفت با مشروطه و مشروطه خواهان مشغول بودند. اتابک اعظم را جوانی به‌نام عباس‌آقا تبریزی با تیر زد و کشت.

با توجه به ناقص بودن قانون اساسی که با عجله تهیه شده بود مجلس متمم قانون اساسی را تصویب کرد که در آن مفصلا حقوق مردم و تفکیک قوا و اصول مشروطیت آمده بود. محمدعلی‌شاه به مجلس رفت و سوگند وفاداری یاد کرد. اما پس از چند روز او و دیگر مستبدان عده‌ای را علیه مجلس در اطراف آن جمع کردند و به درگیری با نمایندگان و مدافعان مجلس پرداختند. پس از آن بمبی به کالسکه حامل محمدعلی‌شاه انداختند و وی به مقابله جدی با مجلس پرداخت و به باغ‌شاه رفت و بریگاد قزاق را برای مقابله با مجلس آماده کرد.

سرانجام محمد علی شاه با فرستادن کلنل لیاخوف روسی فرمانده بریگاد قزاق حمله به مجلس را آغاز کرد. لیاخوف با نیروهایش مجلس را محاصره کردند و ساختمان مجلس و مدرسه سپهسالار را در ۲۳ جمادی‌الاول ۱۳۲۶ (۲ سرطان ۱۲۸۷ مطابق ‏۲۳ ژوئن ۱۹۰۸) به توپ بستند. عده زیادی از مدافعان مجلس در این حمله کشته شدند. محمدعلی‌شاه لیاخوف را به حکومت نظامی منصوب کرد و به تعقیب نمایندگان و دیگر آزادیخواهان پرداخت. ملک‌المتکلمین و میرزا جهانگیرخان و قاضی ارداقی را در باغشاه پس از شکنجه در برابر محمدعلی‌شاه کشتند.

پس از حمله به مجلس و دستگیری و اعدام آزادی‌خواهان، جنبش مشروطه‌خواهی با شکست روبرو شده بود. بسیاری از مشروطه‌خواهان مخفی شدند و برخی به خارج از ایران رفتند. پس از حمله به مجلس و پخش خبر آن، در شهرهای دیگر ایران شورش‌هائی برخاست. مردم تبریز با شنیدن خبرهای تهران به هواداری از مشروطه و مخالفت با محمدعلی شاه برخاستند. شاه نیروهای دولتی را برای سرکوب تبریزیان به آنجا فرستاد. ستارخان،باقرخان و حیدرخان عمواوغلی به بسیج مردم و سازماندهی نیروی مسلح (مجاهدین مشروطه) برای مقابله نیروهای دولتی دست زدند. گروهی از ایرانیان قفقاز نیز به مردم تبریز پیوستند و به مجاهدان قفقاز معروف شدند. علی مسیو از یاران حیدرخان عمواوغلی و یارانش هم دسته مجاهدان تبریز را تشکیل دادند. محمدعلی‌شاه از تزار روسیه نیکلای دوم درخواست کمک کرد و تبریز به محاصره نیروهای روس و نیروهای دولتی درآمد. در اصفهان نیز اعتراضات به بست نشینی عده‌ای انجامید و با پیوستن بختیاری‌ها کار بالا گرفت. صمصام‌السلطنه ایلخان بختیاری با نیروی مسلح زیادی به اصفهان وارد شد. برادر او علیقلی خان سردار اسعد نیز از اروپا به اصفهان آمد. در رشت هم انقلابیون گیلان به مقر حکومت حمله کردند و با کشتن آقا بالاخان شهر را گرفتند. در تهران هم دوباره کوشش‌ها بالا گرفت. بالاخره نیروهای گیلان به فرماندهی سپهدار اعظم از شمال و نیروهای بختیاری به فرماندهی سردار اسعد از جنوب به سمت تهران آمدند و در نزدیکی تهران به هم پیوستند.

نیروهای مجاهدین گیلان و بختیاری در ۱ رجب ۱۳۲۷ (۲۸ سرطان ۱۲۸۸‏ مطابق ۱۹ ژوئیه ۱۹۰۹) وارد تهران شدند و شاه و اطرافیانش به سفارت روس پناه بردند. انقلابیون مجلس عالی تشکیل دادند و محمدعلی‌شاه را از سلطنت خلع کردند و ولیعهد او احمد میرزا را که در آن زمان ۱۲ سال داشت به تخت نشاندند. بار دیگر مجلس شورای ملی تشکیل شد و ظاهراً دوره استبداد به پایان آمد و مشروطه خواهان پیروز شدند.

پس از پیروزی مشروطه خواهان محمد علی شاه به روسیه گریخت و حتی از سوی مجلس مبلغی ماهیانه برای وی مقرر شد. ولی با این همه وی چندی بعد باز در اندیشه بازگشت به شاهی افتاد و با سپاهی که فراهم کرده بود به ایران تاخت اما شکست سختی خورد و آن پول ماهیانه را نیز از دست داد!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت   توسط Sir Mullich  | 

پس از پایان جنگ جهاني دوم و در سال ۱۹۴۵، چهار کشور اصلی پیروز جنگ یعنی آمريكا، انگليس، فرانسه و شوروی، كشور اشغال‌ شده‌ی آلمان را به چهار بخش كه هر كدام تحت كنترل يكی از آنها بود تقسيم كردند و با وجود این که تمام شهر برلین در قسمت تحت نفوذ شوروی قرار داشت میان متفقین تقسیم شد. در ماه‌های نخست بعد از جنگ، شهر توسط كميسيونی متشكل از هر چهار كشور اداره می‌شد و رياست اين كميسيون هر ماه و به صورت چرخشی به عهده يكی از آن ها بود. در سال ۱۹۴۸ سه بخش تحت كنترل آمريكا، انگليس و فرانسه يكی شدند و جمهوری فدرال آلمان را كه به عنوان آلمان غربی معروف شد تشكيل دادند. در سال ۱۹۴۹ نیز دولتی كمونيستی در بخش تحت كنترل شوروی تشكيل شد كه به جمهوري دموكراتيك آلمان يا آلمان شرقی معروف شد. با حاكم شدن كمونيست‌ها در آلمان شرقی شرايط اقتصادی و سياسی رو به وخامت گراييد و نارضايتی گسترده مردم را در پی داشت. اين ناراضيان به ويژه در برلين شرقی به دنبال شرايط بهتر زندگی راه برلين غربی را در پيش گرفتند. با آغاز جنگ سرد بین شوروی و غرب، كشمكش‌ها بالا گرفت و مرز بين آلمان شرقی و غربی بسته شد. اما با اين حال شهروندان برلينی هنوز آزاد بودند تا بين قسمت‌های شرقی و غربی شهر تردد كنند. براساس آمارهای منتشر شده در فاصله سال‌هاى ۱۹۴۹ تا ۱۹۶۱ حدود 5/2 ميليون نفر از آلمان شرقى به آلمان غربى گريختند و راه اصلى فرار آنها از طريق برلين غربى بود. همچنین طی شش ماه اول سال ۱۹۶۱ تعداد ۱۶۰هزار نفر از برلين شرقی به برلين غربی پناهنده شدند. مثلاً در آگوست ۱۹۶۱ تقريباً روزانه ۲۰۰۰ نفر از برلين غربى وارد بخش آلمان فدرال مى‌شدند. بيشتر مهاجرين كارگران متخصص، كارشناسان، اساتيد دانشگاه و روشنفكران بودند كه كمبود آن ها در بخش شرقى آلمان به شدت محسوس بود. اين امر موجب نارضایتی دولت آلمان شرقی و اتحاد جماهير شوروی سابق شد. اين مهاجرت‌ها و از دست دادن نيروهای كار، آلمان شرقی را در معرض فروپاشی اقتصادی قرار داد. این امر خسارت‌های زيادی متوجه اتحاد جماهير شوروی و دولت آلمان شرقی تحت رهبری «اريش هونيكر» می‌کرد، چرا كه اقتصاد و صنعت آلمان شرقی عملاً بر كمك های شوروی شکل یافته بود. از این رو آنها دست به عملی محدود کننده زدند و به دستور نيكيتا خروشچف، رهبر اتحاد جماهير شوروی تمام راه‌هاى ارتباطى بين برلين شرقى و غربى را مسدود کردند و دیوار برلين را به عنوان «ديوار حافظ ضد فاشيست» و با هدف جلوگيرى از رفت و آمدهاى نامطلوب(به تعبیر خودشان) بنا کردند. در اولین ساعات روز یک شنبه سيزدهم آگوست 1961، نيروهای نظامی آلمان شرقی، خيابان‌های منتهی به نقاط مرزی را محاصره كردند و كارگران در مرز مشغول ساختن دیوار شدند. با ايجاد اين دیوار كه ارتفاع آن به دو متر می‌رسيد، ارتباط بين بخش‌های شرقی و غربی شهر كاملا قطع شد. احداث اين ديوار چنان شتابان انجام شد كه بسياری از خانواده‌ها كه در مناطق مختلف شهر زندگی می‌كردند برای مدتها از يكديگر جدا شدند و سرنوشت های ناگواری برای بسياری از خانواده های آلمانی رقم خورد و بسياری از آن‌ها تا آخر عمر موفق به ديدار دوباره يكديگر نشدند. طول ديوارى كه به دور برلين غربى كشيده شده بود، ۱۵۵ كيلومتر بود كه ۴۵ كيلومتر آن از وسط شهر مى‌گذشت. با احداث این دیوار شهر برلين غربی به صورت يك شهر محصور در خاك آلمان شرقی در آمد. گذرگاه‌های دو طرف در ۱۹۲ مسير قطع شد. ۹۷ مورد خیابان‌های شهری برلين در جهت شرقی - غربی و ۹۵ مورد مسیرهای بیرون شهری بين برلین غربی و ساير مناطق آلمان شرقی بود. اين حصار اندكی در خاك آلمان شرقی نصب شد تا بدين ترتيب از هرگونه تجاوزی توسط آلمان غربی مصون بماند، به طوری كه اگر كسی پشت اين حصار می‌ايستاد، درواقع در خاك آلمان شرقی قرار داشت. تانك‌ها در نقاط معينی از شهر مستقر شدند، قسمتی از خيابان‌های شهر کنده شده بود و برای رفت و آمد وسائل نقليه عمومی قوانين تازه‌ای معين شده بود. خطوط راه آهن و مترو بين دو طرف هم متوقف و ارتباط تلفن اين دو بخش نيز قطع شد. همچنين ساكنان برلين شرقی از ورود به برلين غربی منع شدند. اين امر به دليل اين كه حدود ۶۰ هزار نفر از ساكنان برلين شرقی در برلين غربی كار می‌كردند مشكلات زيادی به بار آورد. در روزهای بعد مقامات آلمان شرقی در مقابل تمام پنجره‌ها و درهای ساختمان‌هايی كه در خط حائل واقع شده بودند ديوار كشیدند. تا پايان سال ۱۹۶۱ ديوار گسترش يافت و سيم خاردار مجهز به الكتريسيته در فواصل زياد نصب شد. بر بالاى ديوار سيم خاردار نصب شد و برج‌هاى مراقبت براى حفاظت و كنترل عبور و مرور ساخته شد. همچنین در ۲۰ سپتامبر ۱۹۶۱ كار ساخت حصار موازی با فاصله‌ای در حدود 91 متر از سوی هر دو آلمان آغاز شد. تمام خانه‌هايی كه در فاصله بين اين دو حصار قرار داشتند، تخريب شدند و بين دو حصار، محدوده‌ای به وجود آمد كه به آن نوار مرگ می‌گفتند. اين نوار كه خاك آن كاملا كوبيده شده بود، با شن پوشيده شد تا ردپای كسانی كه قصد فرار از اين حصارها را داشتند، براحتی مشخص شود. فاصله زياد بين دو حصار اين امكان را به نگهبانان مرزی می داد تا در صورت لزوم بتوانند به فراريان شليك كنند. مرحله آخر ساخت دیوار در سال 1975 آغاز شد و در آن از 45 هزار قطعه بتنی مقاوم شده به ارتفاع سه و نیم متر و عرض یک و نیم متر استفاده شد. بر اساس تحقيقات پژوهشگران آلمانی و گزارش هايی كه به تازگی منتشره شده در طول سال‌هايی كه ديوار برلين پابرجا بود 125 نفر كشته و حدود 200 نفر نيز بشدت مجروح شدند. 14 نفر از قربانیان نیز کسانی بوده‌اند که از غرب قصد ورود به آلمان شرقی را داشته اند. 32 نفر ديگر نيز زمانی كشته شده اند كه اصلاً قصد فرار نداشته اند. در این ميان 8 نگهبان نیز به طور اتفاقی كشته شده اند. 80 درصد کشته شدگان زير 30 سال سن داشتند و در ميان آنها 8 زن وجود داشته است. در بین سال های 1961 تا 1989 حدود 5 هزار نفر موفق شدند به برلين غربی فرار کنند. بيشتر فرارها به زمانی بر می‌گردد كه تنها حصار بين دو بخش شهر سيم‌های خاردار بود. همچنين بعضی‌ها از طريق پنجره‌های آپارتمان‌های كنار مرز به آن طرف حصارها رفتند. در طول این سال‌ها چند مورد عمليات فرار منحصر به فرد نيز اتفاق افتاد. در روزهای سوم، چهارم و پنجم اكتبر سال 1964، 57 نفر موفق شدند تا از طريق تونلی كه به طول 145 متر در زير نوار مرگ كنده بودند، فرار كنند و یا فرار عجيب دو برادر که با بستن بال‌های بسيار سبكی به دست هايشان فاصله بين دو ديوار را بر فراز نوار مرگ پرواز كردند و خود را به طرف ديگر رسانند. با بهبود تدريجی مناسبات میان شرق و غرب در اواخر دهه ۱۹۸۰ میلادی زمينه فروپاشی ديوار برلين فراهم شد. در سال ۱۹۸۹ حكومت كمونيستى شوروی تصميم گرفت دموكراسى سازى را به عنوان يك اصل در كشورهاى اروپايى شرقى تحت نفوذ خود دنبال كند. اما در این میان اتفاقی افتاد که روند روبه پايان دولت آلمان شرقی را آغازگر شد: دولت كمونيستی مجارستان درهای خود را بر روی غرب گشود. در بيست و سوم آگوست 1989، مرزهای بين مجارستان و اتريش باز شد. از آنجا كه مهاجرت بين كشورهای كمونيستی ممنوع نبود، ساكنان آلمان شرقی كه مجاز به رفت وآمد به مجارستان بودند از طريق این کشور و نيز چكسلواكی به آلمان غربی و ساير كشورهای اروپای غربی رفتند. این مهاجرت‌ها طی یک ماه به سرعت افزایش یافت. به طوری که در ماه سپتامبر حدود 13 هزار نفر از اهالی آلمان شرقی به سمت مجارستان حركت كردند تا بتوانند از طريق اتريش خود را به آلمان غربی برسانند.

در پاييز همان سال، تظاهرات اعتراض آميز مردم نسبت به دولت آلمان شرقی شدت گرفت و دولت جدیدی جایگزین دولت قبلی شد. دولت جديد تصميم گرفت به ساكنان برلين شرقی اجازه سفر به برلین غربی را بدهد. لذا وزير تبليغات آلمان شرقی در يك مصاحبه مطبوعاتی اعلام كرد كه اهالی برلين شرقی می‌توانند با رفتن به نقاط مشخص شده بازرسی مرزی و بعد از اينكه مداركشان مورد بررسی قرار گرفت، از مرز عبور كنند.

بعد از اتمام اين مصاحبه، ده‌ها هزار نفر از ساكنان برلين شرقی خود را به محل های مشخص شده رساندند تا از مرز عبور كنند و به برلين غربی بروند. هجوم اين جمعيت به كنار مرز، ماموران و نگهبانان را دچار مشكل كرد، چراكه آنها برای مقابله با چنين جمعيتی آمادگی نداشتند. لحظه به لحظه بر انبوه جمعيت اضافه می‌شد. سرانجام ماموران مرز را گشودند و مردم توانستند از آن عبور كنند. در آن طرف مرز، اهالی برلين غربی برای استقبال از همشهريان سابقشان جمع شده بودند. به اين ترتيب نهم نوامبر 1989 به روز فروپاشی ديوار برلين تبديل شد. اين ديوار ظرف روزها و هفته‌های بعد و توسط كسانی كه از ديگر نقاط آلمان شرقی خود را به برلين رسانده بودند، به تدريج خراب شد. فرو ريختن ديوار برلين، اولين قدم در راه اتحاد مجدد دو آلمان بود كه سرانجام در سوم اكتبر 1990 صورت گرفت. درحال حاضر 34 قطعه از ديوار اصلی برلين در موزه نگهداری می شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت   توسط Sir Mullich  | 

چرا ایام هفته 7 روز است و انسان پس از 6 روز کار به استراحت میپردازد؟

در قران آمده است که خداوند آسمانها و زمین را در 6 روز آفریده است. در ده فرمان حضرت موسی نیز آمده است:

1- تو را خدايان ديگر غير از من نباشد.
2- هيچگونه بتي به شكل حيوان با پرنده يا ماهي براي خود درست نكن.
3- از نام من كه خداوند خداي تو هستم سو استفاده نكن.
4- روز سبت (روز هفتم) را به ياد داشته باش و آن را مقدس بدار.
5- پدر و ماردت را احترام كن.
6- قتل مكن.
7- زنا مكن.
8- دزدي مكن.
9- بر همسايه خود شهادت دروغ مده.
10- به هيچ چيز همسايه‌ات طمع مورز.

 

در کتاب مقدس مسیحیان (انجیل) آمده است: خدا در روز هفتم‌ از همه‌ کارهای‌ خود آسود و انسان‌ نیز باید در این روز بیاساید و آرام‌ بگیرد. در بسیاری از مذاهب و آیینها این روز بسیار مهم بوده و برای آن‌، مراسم‌ و قواعد گوناگونی‌ وضع‌ کرده اند. مسلمانان این روز را جمعه میدانند و برای آن مراسم مذهبی خاصی همجون نماز جمعه دارند. یهودیان این روز را شنبه میدانند و مسیحیان‌ روز هفتم‌ را روز یکشنبه‌،‌ میدانند و به کلیسا میروند. از دید بسیاری آیینها این روز‌ همچنین‌ به‌ این‌ معناست‌ که‌ شخص‌ به‌ استراحت‌ بپردازد و از وقت‌ آزاد خود خردمندانه‌ بهره‌ گیرد و کسب و کار و تجارت را رها کند. در متون تاریخی نیز آمده است که یک چنین دوره هفت روزه ای وجود داشته است و  اقوام هندی در 500 سال قبل از میلاد مسیح یک چنین روزی را گرامی میداشته اند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت   توسط Sir Mullich  | 

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». پدر با اضطراب نامه رو باز کرد و شروع به خوندن کرد:

پدر عزيزم،

با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما این فقط به خاطر احساسات نيست، پدر. اون حامله است!  Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم: داشتن تعداد زيادي بچه! Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و با آدماي دیگه براي ساختن کوکائين و اکستازي تجارت میکنیم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، و اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.

با عشق،

پسرت John

پاورقي: پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من خونه Tommy هستم! فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه وجود داره! دوست دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت   توسط Sir Mullich  | 

مدير، امور را درست انجام مي دهد - رهبر، امورِ درست را انجام مي دهد.
مدير وضعيت موجود را مي پذيرد - رهبر سعي در تغيير وضعيت موجود و بهبود آن دارد.
مدير زاويه ديد محدود دارد - رهبر زاويه ديد گسترده دارد.
مديـر درباره چگونگي و چه زماني سوال ميكند - رهبر درمورد چه چيز و چرا مي پرسد.
مدير به نتيجه نگاه مي كند - رهبر به افق مي نگرد.
مدير از تغييرات استقبال نمي كند - رهبر آنها را ايجاد مي كند.
مدير كنترل مي كند - رهبر خلق مي كند.
مدير دستور مي دهد - رهبر هدايت مي كند.
مدير دخالت مي كند - رهبر ارشاد مي كند.
مدير قضاوت مي كند - رهبر طبابت مي كند.
مدير تفويض ناظرانه انجام مي دهد - رهبر تفويض آگاهانه مي كند.
مدير كار را از طريق ديگران انجام مي دهد - رهبر كار را با مشاركت ديگران انجام مي دهد.
مدير نگاه درون سازماني دارد - رهبر نگاه فراسازماني دارد.
برای مدیر این مهم است كه در حضور ايشان چه كاري انجام مي شود - برای رهبر این مهم است كه در عدم حضور ايشان چه كاري انجام مي شود.
برای مدیر مهم است كه كار به هر قيمتي انجام شود - برای رهبر مهم است كه كار به چه قيمتي انجام شود.
مدير وظيفه مراقبت و پائيدن افراد را برعهده دارد - رهبر به توانمندسازي مي انديشد.
مدير نگه مي دارد - رهبر توسعه مي دهد.
مدير همواره در فكر موقعيت خويش است - رهبر به فكر موقعيت همكاران خود مي باشد.
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت   توسط Sir Mullich  | 

در ادامه مطلب قبلی اینجا داستانی براتون نقل میکنم که اگه مطلب قبلی صحیح باشه و امریکاییها به ماه نرفته باشن این داستانی که الان میخوام بگم هم یه دروغ دیگه امریکاییهاس که برای جذابتر کردن داستان سفر به ماهشون ساختن.

از بهره هوشی و خلاقیت نیل آرمسترانگ داستانها و مطالب زیادی گفته شده. اون اولین انسانی بود که روی ماه قدم گذاشت و اون جمله معروف "این قدم کوچکی برای من و گام بزرگی برای انسان است" برای اونه که وقتی داشت پاشو روی ماه میذاشت گفت. آرمسترانگ اونروز در حین مکالمات رادیویی که با زمین داشت یه جمله دیگه ای هم به زبان آورد و گفتش: " آقای گورسکی موفق باشی!" وقتی آرمسترانگ از ماه به زمین برگشت هر وقت که ازش سوال میشد این جمله بی ربط وسط مکالماتت چی بوده و چه معنی میداده فقط لبخند میزد و چیزی نمیگفت. در حدود 26 سال بعد وقتی یه خبرنگار دوباره ازش پرسید که معنی اون جمله چی بوده جواب داد که آقای گورسکی تا حالا حتما مرده و دیگه اون میتونه جریان رو تعریف کنه. آرمسترانگ گفت: وقتی من بچه بودم داشتم تو حیاط خونمون با دوستم بیس بال بازی میکردم. وسط بازی توپم افتاد تو حیاط همسایه بغلیمون که اسمش آقای گورسکی بود. وقتی من رفتم که توپ رو بیارم متوجه شدم که از اتاق خواب اونا یه صداهایی میاد و خانم آقای گورسکی داره به شوهرش میگه: "چی؟ تو از من سکس از دهن میخای؟ عمرا! فقط وقتی این کارو انجام میدم که پسر همسایه بغلی رو کره ماه راه بره!"

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت   توسط Sir Mullich  | 

در حالی که در آمریکا زمزمه‌هایی مبنی بر سفر مجدد انسان به کره ماه پس از گذشت بیش از 37 سال از آخرین سفر آغاز شده است، بسیاری از کارشناسان و صاحب‌نظران امور فضایی معتقدند که سفر آرمسترانگ در سال 1969 با آپولو 11 به سطح کره ماه و 6 سفر دیگر با آپولوهای 12 تا 17 که طی کمتر از 3 سال انجام شد، یک نمایش تلویزیونی و دروغی بزرگ برای فریفتن افکار عمومی بود.

هرچند از اواخر دهه نود، این ایده به تدریج در میان نخبگان آمریکایی رواج یافته است اما با تجزیه و تحلیل تصاویر منتشر شده از سوی «ناسا» و تطبیق آن با اصول علمی، احتمال صحت این ادعا افزایش یافته است. پاسخ‌های متناقض و قابل تشکیک «ناسا» به ابهامات طرح شده نیز به تقویت این افشاگری منجر شده است. دلایل زیادی برای وجود این شک و تردید وجود دارد که من در اینجا تعدادی از آنها را بصورت خلاصه آورده ام:

تکنولوژی:

آیا تکنولوژی دهه 60 میتوانست سه نفر انسان را از جو زمین خارج کرده و دو نفر از آنها را به ماه ببرد؟ بهترین کامپیوترهای آن زمان به اندازه پردازشگر یک ماشین لباسشویی امروزی حافظه و سرعت نداشتند و آیا بدون استفاده از کامپیوتر آن سفر شدنی بوده است؟

عکسها:

در عکسهای آنها در آسمان هیچ ستاره ای دیده نمیشود! در حالیکه در تمام عکسهای فضایی آسمان پر از ستاره است. آیا ناسا این عکسها را جلوی پرده آبی گرفته است؟ همچنین میدانیم که ماه اتمسفر ندارد و به همین خاطر اجسامی که در سایه باشند دیده نمیشوند و فقط اجسامی که در نور مستقیم باشند دیده میشوند. ولی عکسهای ناسا از ماه اینچنین نیست و بعضی قسمتهای سایه نور ملایمی دارند و آنهایی که در نور مستقیم هستند باید بسیار روشنتر و درخشنده تر باشند. در یکی از عکسهایی نیز که از طرف ناسا ارائه شده است سه فضانورد دیده میشود! از طرفی عکسی که نشان دهنده محل قرار گرفتن سفینه آنها میباشد فاقد هر نوع گودال و یا سوختگی بر اثر فرود آمدن سفینه میباشد و این بسیار عجیب است. زیرا میدانیم سفینه ای که بتواند این مسیر طولانی را طی کرده و آن همه تجهیزات با خود حمل کند قطعا بسیار سنگین بوده و هنگام فرود نیروی زیادی بر سطح ماه وارد میکند.

درجه حرارت:

دمای هوا در ماه روزها به 120 درجه میرسد و در این دما آنها چگونه فیلم  یا عکس گرفته اند؟ شبها نیز دما یه منفی 30 درجه میرسد و در این دما همه چیز ترد و شکننده میشود. این تفاوت دما باعث انقباض و انبساط بسیار زیاد اشیا و مخصوصا سفینه و تجهیزات آنها شده و کارکرد آنها را مختل میکند.

راه رفتن فضانوردان:

میدانیم گرانش ماه یک ششم گرانش زمین است. پس چرا فضانوردان گاهی روی ماه به راحتی راه میروند و گاهی جست و خیز میکنند.

شهاب سنگها:

ماه به دلیل نداشتن اتمسفر در معرض برخورد هزاران شهاب سنگ قرار دارد و این خطر در طول سفر نیز وجود داشته است.

جو زمین:

جو زمین مانند کمریندی عمل میکند که زمین را از امواج رادیویی حفظ میکند. این کمربند رادیویی تا فاصله 700 مایلی زمین کشیده است و با توجه به فاصله 2000 مایلی ماه باید از این کمربند عبور کرد و بعد از گذر از آن باید در برابر این تشعشعات رادیویی مقاوم بود. لذا باید لباسها و سفینه فضانوردان بسیار مقاوم بوده و از لایه های بسیار ضخیم سرب پوشانده شده باشند.

 

در صورت علاقه به دیدن متن کامل این مقاله و عکسهای مورد نظر e-mail خود را درج کنید تا آن را برایتان ارسال کنم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت   توسط Sir Mullich  |