|
|
|
|
|
تاریخچه موسیقی پاپ دهه 80 به بعد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت توسط Sir Mullich
|
|
||
|
|
|
|
|
هر چی با خودم کلنجار رفتم نتونستم بفهمم تو این مملکت چه خبره:
- صدام اعدام شد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت توسط Sir Mullich
|
|
||
|
|
|
|
|
تملق دوستي شاه يكي از صفاتي بود كه در بسياري از مواقع، نوكران و اطرافيان و حتي شخصيتهاي خارجي از آن سود ميبردند، تا به اهداف خود نزديك شوند. اين نقطه ضعف شاه چنان شديد بود كه بر هيچيك از اطرافيانش پوشيده نبود. علم كه يكي از نزديكترين افراد به شاه بود، در كتاب خود آورده است كه يك روز از شاه پرسيدم آيا اجازه ميدهند نخستوزير و وزير خارجه را رسماً توبيخ كنم، چون در محضر اعليحضرت به هيچ وجه ادب و احترام لازم را به جا نميآورند. شاه با اين خواسته علم مخالفت ميكند و به علم ميگويد نديدي چطور وقتي با اردشير دست ميدهم جلوي من زانو ميزند. علم ميگويد اين نوع اداي احترام همان اندازه بد است كه زيادهروي در جهت مخالفش. آخرين باري كه در پاريس بوديم، اردشير همين كار را كرد و يكي از خبرنگاران فرانسوي از من پرسيد شاه ايران به عنوان رهبري اصلاحطلب و دموكرات شناخته شده، آن وقت چگونه ميتواند تحمل كند كه يكي از وزرايش در مقابل او اين چنين زانو بزند و به خاك بيفتد. شاه اصلاً از اين حرف خوشش نميآيد و به علم ميگويد حق بود به او ميگفتی كه اردشير رعايت سنتهاي ملي مملكت را ميكند. در رابطه با اين ماجرا همان چيزي را ميتوان گفت كه علم در آن لحظه با خود گفت: «باور نكردني است كه تا چه حد تملق و چاپلوسي ميتواند حتي باهوشترين آدمها را هم كور كند». به گفته فريدون هويدا شاه دو تن از رؤساي جمهور آمريكا را مستوجب انتقاد ميدانست «فرانكلين روزولت» كه در سفرش به ايران در سال 1943 شاه را مجبور كرد به ديدارش برود و ديگري «جان كندی» براي آنكه، هيچگاه شاه را به عنوان يك شخصيت مهم توصيف نكرده بود. در كتاب خاطرات پرويز راجي آمده است: «در ضيافت شام كه به افتخار ۶۲ سالگي «هارولد ويلسون» نخستوزير سابق انگليس، توسط «جرج وايدن فلد» ترتيب يافته بود، شركت كردم. ويلسون گفت: يكبار در ملاقات با محمدرضا، او را به عنوان يكي از بزرگترين رهبران دنيا توصيف كردم و شاه از اين تملق من خيلي خوشش آمد. پرويز راجي در كتاب خود از قول مصطفی فاتح نقل ميكند: سران همه كشورها، افرادي تنها هستند. ليكن شاه از بيشتر آنان تنهاتر است. وي به خاطر ثبات و امنيت و پيشرفت كشور بار بسيار سنگيني را شخصاً بر دوش ميكشد. مشاورانش نه در كابينه و نه در بيرون از آن، به وي درست خدمت نميكنند و اين تا حدودي بدين سبب است كه فطرتاً به جاهطلبيهاي ديگران بدگمان است و همچنين بدين جهت كه فاقد همكاران واقعاً صالح است. حتي كساني كه حائز صلاحيتند بدان تمايل دارند كه آراء منفي به وي اظهار نكنند و از آن سنت ديرين ايراني پيروي كنند كه بايد به شاه چيزي بگويند كه ميپندارند خوش دارد بشنود و اين غالباً به صورت تملقگويي گزاف در ميآيد كه شاه به گونه حيرتانگيزي نسبت به آن حساس است. وي مردي است پرنخوت و پيرامونيانش اين را ميدانند. از دیگر مهمترين ضعفهای شخصيتي شاه، حس حسادت بود. هويدا در كتاب خود آورده است كه شاه هرگز چشم نداشت كسي را ببيند كه مورد توجه مردم قرار دارد. محبوبيت مصدق و موفقيت او در ملي كردن نفت ايران، شاه را واقعاً به خشم آورده بود. در مورد حسنعلي منصور هم در بعضي محافل شنيده شد كه قتل او آنقدرها سبب ناراحتي شاه را فراهم نكرد. چون رفتار و گفتار او توانسته بود خيليها را به طرف منصور جلب كند. هويدا در اين كتاب همچنين بيان ميكند كه علي اميني به علت آنكه با گروههاي مختلف سياسي در داخل و خارج كشور آمد و رفت داشت مورد بغض و حسادت شاه قرار گرفت. بعداً هم كه در سال 1967 شايعه به قدرت رسيدن دوباره اميني در تهران فراگير شد. من اين مسأله را در يكي از ملاقاتهايم به اطلاع شاه رساندم، ولي او با بياعتنايي شانهاي بالا انداخت و گفت: اميني يك سياستمدار واقعي نيست. چون موقعي كه او را به نخستوزيري منصوب كردم، اولين حرفش به مردم اعلام ورشكستگي مملكت بود. در حالي كه يك سياستمدار نبايد حرفي بزند كه بيهوده مردم را مضطرب كند و بعد با ترشرويي اضافه كرد: بدتر از همه اينكه، موقع ديدارم از آمريكا، هر جا ميرسيدم اول از همه حال و احوال نخستوزير را از من ميپرسيدند و رفتارشان به صورتي بود كه گويي اصلا مرا به حساب نميآورند. حس حسادت شاه تا بدان حد پيش رفته بود كه حتي گاهي در مورد بعضي اقدامات همسرش نيز حسودي ميكرد. در سال 1973 شهبانو طي نطقي كه از راديو تلويزيون هم پخش شد از متملقين و چاپلوسان انتقاد كرد و لزوم برقراري آزادي بيان را خاطر نشان ساخت. ولي بلافاصله پس از آن شاه اميرعباس هويدا را احضار ميكند و به او دستور ميدهد كه به شهبانو بگويد ديگر نبايد از اين حرفها بزند. و امير عباس هويدا قبل از هر اقدامي برادرش فريدون را در جريان ميگذارد و از او ميپرسد تو ميگويي چه كار كنم؟ چطور ميتوانم به خودم اجازه دخالت در كارهاي اين دو را بدهم؟ شاه چون خودش جرأت كاري را ندارد، موقعي كه ميبيند كسي ديگر توانسته است همان كار را انجام بدهد ناراحت ميشود. پرويز راجي سفير شاه در دربار باكينگهام در كتاب خود در خصوص علت بركناري ارتشبد فريدون جم (شوهر اول شمس پهلوي) از زبان خود فريدون چنين نقل ميكند يك روز ژنرال زاتيس فرمانده مستشاران آمريكايي در ايران با لبخندی به من گفت كه امروز بوسه مرگ را نثارت كردم. موقعي كه مفهوم اين جمله را از او پرسيدم، جواب داد: در ملاقاتي كه با شاه داشتم به او گفتم جم از بهترين ژنرالها در ارتش ايران است. تيمسار جم با حالتي غمزده ادامه داد: از آن روز به بعد اوضاع دگرگون شد و به صورتي درآمد كه دست به هر كاري ميزدم به بنبست ميرسيدم. جم صحبتهايش را با اين عبارات به پايان برد كه وفاداري من نسبت به شاهنشاه جاي چون و چرا ندارد و همواره خود را مرهون الطاف شاهنشاه ميدانم ولي هرگز موفق به يافتن پاسخي براي اين سئوال نشدم كه واقعاً چه خطايي از من سر زده است. شاپور بختيار نيز با صراحت در مورد محمدرضا پهلوي چنين ميگويد: نميتوانست بپذيرد كه كس ديگري هوش بيشتر، آراستگي بيشتر، قدرت بدني بيشتر، جذبه بيشتر يا ثروتي بيشتر از او داشته باشد، ميخواست خود از هر بابت برتر از همه باشد و در نتيجه در اطراف خود فقط آدمهاي تنگمايه و فاسد را گردآورده بود. همچنين باز به صراحت بيان ميكند: سواد و فرهنگ ديگران باعث خلق تنگي او ميشد، به درجهاي كه به كساني كه به ملاقاتش ميرفتند توصيه ميشد، اگر به زبان فرانسه با او حرف ميزنند، عمداً چند غلط دستوري در حرف بگنجانند كه حسادت او تحريك نشود. با گذشت زمان، تحمل هيچگونه برتري ديگران را نداشت. حسادت شاه نسبت به بعضي از افراد مثل اميني آن قدر آشكار بود كه آمريكاييها و انگليسيها نيز متوجه آن شده بودند. باري روبين، در كتاب جنگ قدرتها در ايران، چنين ميگويد: نقش حساس اميني در مذاكرات نفت و شهرت و موقعيتي كه در جريان اين مذاكرات در محافل بينالمللي به دست آورد براي شاه خوشآيند نبود. شاه در وجود او يك قوامالسلطنه تازه و رقيب بالقوهاي براي قدرت خود ميديد و به همين جهت وقتي زير پاي زاهدي را جارو كرد، اميني را هم از صحنه سياست داخلي ايران بيرون انداخت و او را به عنوان سفير ايران در آمريكا به واشنگتن فرستاد. فعاليتهاي اميني در آمريكا و شهرتي كه با چند نطق و مصاحبه در آمريكا به دست آورده بود، نگرانيهاي تازهاي براي شاه به وجود آورد و به همين جهت پيش از پايان مأموريتش در آمريكا به تهران احضار گرديد. شاه در دو دهه آخر سلطنتش همه كساني را كه احتمال داشت براي خود پشتوانهاي از وجهه مردمي دست و پا كنند، از روي برنامه، از قدرت كنار ساخت. جوليوس هلمز، سفير ايالات متحده معتقد بود: سران همه كشورها، افرادي تنها هستند، ليكن شاه از بيشتر آنها تنهاتر است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت توسط Sir Mullich
|
|
||
|
|
|
|
|
كلسترول خون خود را از سن 20 سالگي به بعد حداقل هر 5 سال يك بار چك كنيد. فشار خون خود را هر 2 سال يكبار چك كنيد. چنانچه به فشار خون بالا و كلسترول بالا مبتلا ميباشيد تست ديابت بدهيد. از سن 50 سالگي به بعد حتما تست سرطان روده بزرگ را بطور مرتب انجام دهيد. هرگاه احساس كرديد رابطه جنسي پر خطر داشته ايد حتما تست بيماريهاي آميزشي را انجام دهيد به ويژه تست HIV. از سن 40 سالگي به بعد فشار و سلامتي چشمهاي خود را بطور مرتب چك كنيد. (تست آب مروارید) از سن 40 سالگي به بعد هر 3 سال يكبار قند خون خود را چك كنيد. برای سلامتي لثه و دندانها هر 6 ماه يكبار حتما به دندانپزشك مراجعه كنيد. هر 6 ماه يكبار وزن خود را چك كنيد. نسبت به ضايعات و تغيير رنگ پوست بدن خود حساس باشيد. همچنين توده هاي غير طبيعي و زخمهايي كه نسبت به بهبودي مقاوم ميباشند را ناديده نگيريد چون ممكن است علايم سرطان باشند. نسبت به سلامتي روان خود نيز بسيار حساس باشيد. افسردگي يكي از شايع ترين اختلالات رواني ميباشد، براي درمان آن حتما به يك روانپزشك مراجعه كنيد. واكسيناسيون: واكسن آنفلوآنزا از سن 50 سالگي به بعد سالي يك مرتبه. واكسن كزاز - ديفتري هر 10 سال يكبار. واكسن سينه پهلو يك بار در سن 65 سالگي. واكسن هپاتيت B |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت توسط Sir Mullich
|
|
||