|
|
|
|
|
میدونستید اینهمه پیامبر تو ایران دفن شده اند؟
حضرت حیقوق نبی (ع) تویسرکان |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت توسط Sir Mullich
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت توسط Sir Mullich
|
|
||
|
|
|
|
|
آذر ماه ۱۳۲۲ و در بحبوحه جنگ دوم جهاني، تهران ميزبان رهبران سه كشور متفقين يعني فرانكلين روزولت رئيس جمهور آمريكا، وينستون چرچيل نخستوزير انگليس و ژوزف استالين رئيس جمهور شوروي بود. اين سه كشور در سالهاي جنگ دوم جهاني سه كنفرانس مهم در تهران، يالتا و پوتسدام تشكيل دادند و در آنها ضمن طرح نقشههاي جنگي و استراتژي نظامي خود درباره شرائط بينالمللي و اوضاع جهان بعد از پايان جنگ و همچنين تقسيم ممالك جهان به مناطق نفوذ، به توافقهايي رسيدند. قسمتي از اين توافقها و قول و قرارها پس از پايان جنگ جامه عمل پوشيد و برخي ديگر موجب بروز اختلاف و سوء تعبيرهائي شد كه اساس اختلافات سياسي طرفين و آغاز جنگ سرد و تقسيم جهان به دو بلوك شرق و غرب بود. كنفرانس تهران كه در چهارمين سال جنگ دوم جهاني تشكيل شد تمام وقت خود را صرف طرح نقشههاي جنگي و مراحل بعدي نبرد تا شكست كامل آلمان نمود و حل مسائل مربوط به بعد از حصول پيروزي را به كنفرانس ديگري موكول نمود. انتخاب تهران براي برگزاري چنين نشستي، پيشنهاد استالين بود كه با موافقت روزولت و چرچيل مواجه شد. كنفرانس تهران در محل سفارت شوروي برگزار شد و شاه نيز براي شركت در كنفرانس ناگزير بود به سفارت برود. در جريان كنفرانس، چرچيل و روزولت حاضر نشدند به ديدار شاه بروند و با وي تنها در محل سفارت ديدار ميكردند. ديدار استالين با شاه در كاخ مرمر نيز با تلاش و خواهش يكي از اطرافيان شاه به نام احمدعلي سپهر از مسئولان سفارت شوروي صورت گرفت. علاوه براين با وجود آنكه واشنگتن و لندن، پيشنهاد مسكو را براي تشكيل اجلاس رهبران آمريكا، انگليس و شوروي در تهران پذيرفته بودند ولي به هيچ وجه دولت ايران را در جريان تصميم خود براي تشكيل كنفرانس در تهران، قرار ندادند و حتي از مذاكرات خود در كنفرانس نيز خبري به مسئولان ايراني داده نشد. تنها در روز ورود رهبران متفقين، نخستوزير ايران (علي سهيلي) در جريان قرار داده شد. در كنفرانس تهران كه از ششم آذر ۱۳۲۲ آغاز شد و تا نهم همان ماه ادامه يافت، طرح عمليات نهائي براي درهم شكستن نيروي مقاومت آلمانيها تهيه شد. مهمترين تصميماتي كه در كنفرانس تهران آغاز شد عبارت بودند از: ـ ايجاد جبهه دوم و پياده شدن قواي آمريكائي، انگليسي، كانادائي و فرانسه آزاد در سواحل نورماندي فرانسه در ۱۶ خرداد ۱۳۲۳ ـ ضد حمله بزرگ ارتش سرخ شوروي به نيروهاي آلمان با هدف بيرون راندن قطعي آلمانيها از خاك شوروي در تير ۱۳۲۳ در كنفرانس تهران، راجع به تجزيه آلمان نيز گفتوگوهايي به عمل آمد. روزولت تنها راه مجازات آلمان را تجزيه اين كشور عنوان كرد و چرچيل و استالين هم با اين نظر مخالفت نكردند. با اينكه استالين پيشنهاد كنفدراسيوني كردن آلمان را رد ميكرد و آن را تهديدي عليه امنيت مرزهاي شوروي ميداشت ولي پيشنهاد تجزيه آلمان را بهعنوان پايه مذاكرات پذيرفت. به موجب اسناد و مدارك محرمانهاي كه بعداً دربارة جريان مذاكرات كنفرانس تهران منتشر شد استالين در اين كنفرانس موضوع منابع نفتي ايران و كشورهاي ساحلي خليجفارس را نيز مطرح كرد و خواستار توافقي دربارة تقسيم اين منابع در آينده شد. ولي چرچيل گفت كه زمان طرح اين مسئله نيست و مسائل اقتصادي جهان بايد به طور كلي در پايان جنگ مورد بررسي قرار بگيرد. اما بزرگترين موفقيتي كه در كنفرانس تهران نصيب استالين شد نزديكي به روزولت و جلب اعتماد او بود كه نتايج خود را در مدت باقيماندة جنگ و كنفرانس يالتا نشان داد. كنفرانس سران سه كشور بزرگ در تهران در اعلاميه پاياني خود كه شامل يك مقدمه، ۹ فصل و ۶ ضميمه بود، استقلال و تماميت ارضي ايران را نيز تضمين كردند و تعهد قبلي انگلستان و شوروي را دربارة تخلية ايران به فاصلة شش ماه بعد از پايان جنگ مورد تأييد قرار دادند. ولي امضاكنندگان اين اعلاميه، چندان پايبندي به تعهد خود راجع به ايران نشان ندادند. بدين معني كه پافشاري انگليس و شوروي بركسب امتيازات نفتي از دولت ايران و بخصوص اقدام روسها در منوط ساختن خروج نيروهايشان از ايران به اخذ امتياز نفتي درياي خزر، نقض آشكار تعهداتشان در اعلاميه يادشده بود. زماني كه استالين اعلاميه احترام به استقلال و حاكميت ملي و تماميت ارضي ايران را امضا ميكرد، شهرهاي شمالي ايران در اشغال ارتش سرخ بود و وقتي اعتبارنامه سيدجعفر پيشهوري نماينده حزب توده در نخستين روزهاي كار مجلس چهاردهم رد شد، وي و قاضي محمد به عنوان رهبران دو حزب دمكرات آذربايجان و كردستان با كمك نظامي روسها در دو استان ياد شده، اعلام خودمختاري كردند. روسها تا زمان انعقاد قرارداد تأسيس شركت مختلط نفت ايران و شوروي یعنی ۱۵ فروردين ۱۳۲۵ و تشكيل كابينه ائتلافي با حزب توده در تهران حاضر به خروج از ايران نشدند. آمريكائيها و انگليسيها نيز كه در كنفرانس تهران، اعلاميه استقلال و حاكميت ملي و تماميت ارضي ايران را امضا كردند، به راحتي مايل به خروج از ايران نبودند. سه ماه پس از آن امضاء در اسفند ماه ۱۳۲۲دو هيئت انگليسي و امريكايي به تهران آمدند و هر دو تقاضاي امتياز نفت در نواحي جنوب شرقي ايران را نمودند. مذاكرات و حتي حضور این دو هیئت در تهران محرمانه نگاه داشته شده بود و جز چند تن از مقامات بلندپايه دولت كسي از مذاكرات ساعد نخستوزير با آنان اطلاعي نداشت. انگليسيها زماني نيروهاي خود را از شهرهاي جنوبي ايران خارج كردند كه توانستند طيف وسيعي از سياسيون وابسته به خود را در جريان تقلبات انتخاباتي چهاردهمين دوره قانونگذاري ايران به مجلس بفرستند. در همين دوره بود كه سيد ضياءالدين طباطبائي عامل كودتاي انگليسي سوم اسفند ۱۲۹۹ كه از ۲۲ سال پيش از آن در خارج از ايران و از جمله ۱۹ سال در اروپا به سر ميبرد، به خواست انگليسيها به تهران بازگشت و بهعنوان نماينده به مجلس چهاردهم راه يافت. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت توسط Sir Mullich
|
|
||
|
|
|
|
|
آنگاه الميتر به سخن در آمد و گفت: درباره زناشويي چه ميگويي؟ او در پاسخ گفت: شما همراه زاده شديد و تا هنگامي كه بال هاي سفيد مرك روزهاتان را پريشان ميكند همراه خواهيد بود. اما در همراهي خود حد فاصل را نگاه داريد و بگذاريد بادهاي آسمان در ميان شما به رقص در آيند. به يكديگر مهر بورزيد اما از مهر بند نسازيد. بگذاريد كه مهر درياي مواجي باشد در ميان دو ساحل روح هاي شما. جام يكديگر را پر كنيد اما از يك جام منوشيد. از نان خود به يكديگر بدهيد اما از يك گرده نان مخوريد. با هم بخوانيد و برقصيد و شادي كنيد ولي يكديگر را تنها بگذاريد. همان گونه كه تارهاي ساز تنها هستند، با آن كه از يك نغمه به ارتعاش در مي آيند. دل خود را به يكديگر بدهيد اما نه براي نگه داري، زيرا كه تنها دست زندگي ميتواند دلهاتان را نگه دارد. در كنار يكديگر بايستيد اما نه تنگاتنگ. زيرا كه ستونهاي معبد دور از هم ايستاده اند. درخت بلوط و درخت سرو در سايه يكديگر نميبالند. از كتاب پيامبر و ديوانه نوشته جبران خليل جبران. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت توسط Sir Mullich
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام. مطلبی درباره سینمای ایران نوشتم دیدم حیفه اسمی از آقای هالو نبرم. آقای هالو کارگردان: داریوش مهرجویی فیلمنامه: داریوش مهرجویی، علی نصیریان (اقتباسی از نمایشنامه هالو نوشتهٔ علی نصریان) محصول سال ۱۳۴۹ بازیگران: علی نصیریان، عزت الله انتظامی، فخری خوروش، محمدعلی کشاورز، عزت الله نوید، عنایت بخشی، اسماعیل داورفر. آقای هالو از شهرستان عازم تهران میشود تا همسر مناسبی اختیار کند. در گاراژ تهران پس از این که چمدانش ربوده میشود، با زنی به نام مهری آشنا میشود و با او قرار ملاقات میگذارد. محمدیپور دوست آقای هالو که یک بنگاه معاملات ملکی دارد، وی را وارد معاملهای پردردسر و بی سرانجام میکند. آقای هالو وقتی مهری را میبیند، او را از فتحالله که صاحب کافهای در شمیرانات است، خواستگاری میکند اما بعد درمییابد که مهری دختر صاحب کافه نیست و معشوقه مرد لاتی به نام حبیب است. با این وجود آقای هالو به مهری میگوید که قصد دارد آب توبه بر سرش بریزد و او را به عقد خود درآورد. اما حبیب او را کتک میزند و بیرون میاندازد. سرانجام آقای هالو با احساس سرشکستگی سوار بر اتوبوس به زادگاه خود بازمیگردد. جوایز: سال ۱۳۵۰ بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه و جایزهٔ اول به عنوان بهترین فیلم، جشنوارهٔ سپاس. سال ۱۹۷۱ جایزهٔ مخصوص هیئت داوران جشنوارهٔ بینالمللی فیلم مسکو. من بعدا از دیدن این فیلم دیگه کلا از عنایت بخشی بخاطر کتک زدن علی نصیریان تو سکانس آخری فیلم بدم میاد! قوم الضالمین! قوم الضالمین... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت توسط Sir Mullich
|
|
||
|
|
|
|
|
هوکانی به کارگردانی سیاوش یاسمی با بازی بهروز وثوقی آفساید: این فیلم با اینکه در سال ۱۳۸۴ در جشنواره فجر شرکت کرد، اما موفق به دریافت پروانه نمایش نشد و از اکران دور ماند. ابجد: ابجد را تلويزيون ايران توليد کرده و خودش هم از نمايش عمومی آن جلوگيری کرده است. باد ما را خواهد برد اثر عباس کیارستمی که با وجود دریافت پروانه نمایش هرگز امکان اکران عمومی را پیدا نکرد. به رنگ ارغوان: این فیلم به دلیل شکایت وزارت اطلاعات، از برنامه جشنواره فجر سال ۱۳۸۳ خارج شد، و تا کنون اجازه نمایش عمومی دریافت نکرده است. جزيره آهنی:این فیلم به کارگردانی محمد رسولاف با کسب پروانه ساخت توليد شد و پس از پايان يافتن مراحل توليد، ابتدا برای حضور در جشنواره کن مجوز نمايش بين المللی را به دست آورد و سپس اواسط تابستان ۸۴ پروانه نمايش عمومی کسب کرد. اما نمايش فيلم در تهران، حتی درحد نمايش خصوصی هم با مشکلاتی روبروست. حاجی واشنگتن اثر علی حاتمی خواب تلخ: این فیلم با اینکه موفق به دریافت پروانه نمایش شد، تنها اکران محدودی در روستای محل فیلمبرداری داشت، و پس از آن به دلیل مضمون جنجال برانگیزش توقیف شد. خط قرمز اثر مسعود کيميايی دایره اثر جعفر پناهی، که به عنوان بهترین فیلم جشن خانه سینما در سال ۱۳۸۰ انتخاب شد، اما هرگز در ایران به اکران عمومی درنیامد. ده اثر عباس کیارستمی. در چهار اپيزود از فيلم ده، طبق قوانين نظارت مواردی از جمله بی حجابی و يا بيان يک جمله وجود دارد که در صورت حذف آن ها پروانه نمايش عمومی فيلم صادر می شد. اما اين تعديل که در حد چهار، پنج دقيقه است با واکنش کيارستمی، کارگردان فیلم، روبرو شد. رأی باز: رأی باز در جشنواره بيست و دوم فيلم فجر به نمايش در آمد، فيلم مجوز نمايش در محيط های فرهنگی را هم دارد، اما مجوز نمايش عمومی با عنوان پايين بودن کيفيت تصويری صادر نشده است. البته اين دلايل در حالی عنوان می شود که بر اساس گفته سازندگان فیلم به نظر می رسد بيشتر مضمون فيلم مانع صدور مجوز است. طلای سرخ: فيلم از نگاه مسئولان اداره نظارت در سال ۸۲، مشکل مضمونی نداشته است. شورای صدور پروانه نمايش، دادن پروانه را به حذف حدود سه دقيقه از فيلم مشروط کرده که پذيرفته نشدن اين شرط از سوی جعفر پناهی، کارگردان فیلم، طلای سرخ را در ميان فيلم هايی که امکان نمايش عمومی ندارند قرار داده است. مرگ یزدگرد: نسخه سینمایی تئاتری به همین نام از بهرام بیضایی. این فیلم به دلیل خودداری کارگردان در نمایش پوشش حجاب برای زنان فیلم هرگز اکران عمومی نشد. نوبت عاشقی: این فیلم محسن مخملباف با اینکه در جشنواره فیلم فجر در سال ۱۳۶۹ شرکت داشت، توقیف شد و هرگز به نمایش عمومی در نیامد. فیلمهای که بعد از مدتی اجازه پخش گرفتند: آرامش در حضور ديگران اثر ناصر تقوايی پس از چهار سال توقيف در سال ۱۳۵۲ بعد از حذف حدود بخشهايی از فيلم بر پرده می رود. دايرهٔ مينا مهرجويی چند سال در توقيف باقی ماند و در سال ۱۳۵۶ با بازتر شدن فضای سياسی، با حذف و مميزی زياد اجازه اکران یافت. بانو اثر مهرجویی به دلیل دیدگاه خاصش نسبت به طبقه محروم پس از چند سال توقیف در سال ۱۳۷۰ به نمایش درآمد. باشو غريبه کوچک در سال ۱۳۶۵ ساخته می شود، اما به دلیل آنکه مضمونش ضد جنگ تشخیص داده میشود تا سال ۱۳۶۸ فرصت نمایش پیدا نمیکند. و اما نکته آخر اینکه: نزدیک به تمام فیلمهای پیش از انقلاب ایران، به دلایلی چون عدم وجود پوشش حجاب و رقص و آواز، پس از انقلاب غیر قابل پخش تشخیص داده شدهاند. از این میان چند استثنا مثل فیلم گاو وجود دارد که در سال ۱۳۸۲ در سینما سپیده اکران محدودی داشت. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت توسط Sir Mullich
|
|
||
|
|
|
|
|
ثريا اسفندياري دومين همسر محمدرضا پهلوي شاه ايران، بود كه نزديك به هفت سال در دربار ايران دوام آورد. او پس از فوزيه و پيش از فرح در ايران عنوان ملكه را به خود اختصاص داده بود. ثريا اسفندياري بختياري در اول تير 1311 در اصفهان متولد شد. پدرش خليل فرزند اسفنديار، سردار اسعد بختياري بود. وضعيت نامطلوب بهداشتي در ايران و شيوع بيماريهاي پوستي و آبله، اوا را بر آن داشت تا كودك ده ماههاش را براي دوري از خطر بيماري به برلين ببرد. اما چهار سال بعد دوباره به اصفهان بازگشتند. خليل اكنون معاون هنرستاني در اصفهان بود. ثريا ابتدا در مدرسه ای آلماني درس ميخواند. او دوران تحصيلات ابتدايي خود را در مدرسه بهشت آيين اصفهان سپري كرد و تا كلاس چهارم متوسطه در اين شهر بود. سپس در فروردين 1325، خانواده بختياري به سوئيس مهاجرت كردند و در شهر زوريخ ساكن شدند. ثريا در سال 1329 براي ادامه تحصيلات به لندن رفت. پس از طلاق فوزيه نخستين همسر محمدرضا پهلوي در مهر 1327 كه خواهر ملك فاروق پادشاه مصر بود، شاه ايران درصدد يافتن همسر تازهاي براي خود بود اما او از ميان دهها دختري كه برايش در نظر گرفته بودند، هيچ يك را نميپسنديد. تا اينكه حضور ثريا در اروپا و اوصافي كه از او بر ميشمردند، محمدرضا را بر آن داشت تا خواهرش شمس را براي ديدار ثريا به لندن بفرستد. شمس او را پسنديد و ترتيب ملاقات او با برادرش را در پاريس داد. محمدرضا نيز با ديدن ثريا، موافقت خود را براي ازدواج با او اعلام كرد. از آن پس موضوع ازدواج دوم محمدرضا، در ايران بر سر زبانها افتاد. ثريا به تهران آمد و در مجلسي خصوصي رسما از او خواستگاري شد. در 19 مهر 1329 دربار ايران در اعلاميهاي خبر نامزدي محمدرضا پهلوي با ثريا اسفندياري بختياري را به اطلاع مردم ايران رساند و در 23 بهمن همان سال مراسم عقد آن دو در كاخ مرمر تهران برگزار شد و ثريا با مهريهاي شامل يك جلد كلامالله مجيد، يك عدد نيمتاج برليان، يك گردنبند برليان و پنج ميليون ريال وجه نقد رايج كشور به عقد محمدرضا پهلوي درآمد و از آن هنگام به عنوان ملكه ايران شناخته شد. ورود ثريا به دربار پادشاه ايران با حوادث متعددي همراه بود. در آن سال، نفت ايران ملي شد و با روي كار آمدن دولت محمد مصدق به عنوان نخستوزير، ايران دستخوش تحولات شگرفي شد. ثريا كه روحيهاي دور از سياست داشت و به امور اجتماعي علاقه زيادي نشان ميداد با تأسيس جمعيت خيريه ثريا پهلوي خود را از امور سياسي كنار كشيد. او همواره در ناملايمات از شاه ميخواست كه سلطنت را رها كرده و در گوشهاي از اروپا به كشاورزي بپردازند. ثريا به محمدرضا گفته بود كه او را به عنوان يك شوهر ميخواهد نه يك پادشاه. در مرداد ماه 1332 كه موضوع بركناري مصدق مطرح شده بود و كشورهاي حامي شاه قصد كودتايي عليه مصدق داشتند، ثريا نيز به همراه شاه از رامسر به عراق و از آنجا به رم گريخت و پس از كودتاي امريكايي ـ انگليسي 28 مرداد، چندي پس از محمدرضا به ايران بازگشت. يك سال بعد در 1333 ش، عليرضا برادر تني محمدرضا بر اثر سانحه هوايي جان باخت. از او تا پيش از اين به عنوان جانشين محمدرضا نام برده ميشد. با مرگ عليرضا، شاه به طور جدي در فكر جانشيني براي خود افتاد. ثريا تا آن زمان نتوانسته بود فرزندي به دنيا آورد. از آن پس موضوع درمان ثريا مطرح شد. زنان دربار ايران به ويژه اشرف، خواهر دوقلوي شاه، بيش از همه محمدرضا را براي بچهدار شدن تحت فشار گذاشته و با تحريكات خود، ملكه ايران را در رنج انداخته بودند. درمان آنان با استفاده از پزشكان متخصص خارجي آغاز شد و حتي يك بار در سال 1334 شاه و ثريا در سفري غير رسمي به امريكا، در یک مركز پزشكي تحت انواع آزمايشهاي پزشكي قرار گرفتند. اما پزشكان به آنان توصيه كردند كه بايد صبر كنند. در سال 1336، شاه اميد خود را به بچهدار شدن همسرش از دست داد. از اين رو در دي ماه 1336 ثريا به سن موريس سوئيس رفت و در 23 اسفند همان سال خبر طلاق آن دو منتشر شد. شاه در نطقي راديويي به همين مناسبت اعلام كرد كه تصميم گرفته است مصالح مملكتي را بر علايق شخصي خود مقدم بدارد. در طلاقنامهاي كه در آلمان توسط دكتر محمدعلي هدايتي وزير دادگستري و سرلشكر نعمتالله نصيري فرمانده گارد سلطنتي ايران به ثريا تسليم شد، شرايط زيادي قيد شده بود از جمله حقوق ماهيانه سيصد هزار ريال و عنوان والاحضرت و حق استفاده از گذرنامه سياسي. از آن پس، ثريا در اروپا زندگي خود را در سرگرداني آغاز كرد. او از اين كشور به آن كشور ميرفت و همواره سوژهاي مطرح نزد خبرنگاران مطبوعات اروپايي بود. ثريا مدتي به هنرپيشگي در سينما روي آورد و در دو فيلم سينمايي از جمله فيلم "سه چهره يك زن" ساخته بولونيني نيز بازي كرد اما از آنجا كه نتوانسته بود در اين راه موفقيتي كسب كند، از اين كار كناره گرفت. او چند بار قصد ازدواج با هنرپيشگان معروف اروپايي و امريكايي داشت كه هر بار بينتيجه ميماند. او مدتي نيز به همسري فرانكو ايندو وينا كارگردان ايتاليايي درآمد كه زندگي مشترك آنان با مرگ فرانكو بر اثر سانحه هوايي، خاتمه يافت. در خاطرات اسدالله علم وزير دربار محمدرضا آمده است كه ثريا در سال 1354 در نامهاي از شاه خواسته بود كه آپارتماني در پاريس برايش خريداري كند و شاه نيز با اين خواسته او موافقت كرده بود. يك سال بعد نيز در آبان 1355 تقاضاي مستمري ماهيانه به مبلغ شش تا هفت هزار دلار كرده بود كه اين بار شاه از او به خشم آمده بود. شاه اگر چه اندكي پس از طلاق ثريا، با فرح ديبا در آذر 1338 ازدواج كرد، اما همچنان به ثريا علاقه نشان ميداد. حتي گفته شده است در زماني كه محمدرضا پهلوي پس از فرار از ايران روزهاي آخر عمر خود را در سال 1359ش. در قاهره سپري ميكرد، ثريا نامهاي محرمانه براي او فرستاده بود كه از محتواي آن اطلاعي در درست نيست. با اين حال، ثريا اسفندياري، پس از ترك ايران هرگز به كشور بازنگشت و سرانجام در سوم آبان 1380 جسد او توسط يكي از نزديكانش در آپارتمانش در پاريس یافت شد و طبق وصیت نامهای که از وی برجای ماند، دارایی خود را به گربههای محبوبش بخشید. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت توسط Sir Mullich
|
|
||