|
|
|
|
|
می گويند روزی "مريلين مونرو" نامه ای به "آلبرت اينشتن" نوشت که فکرش را بکن که اگر من و تو با هم ازدواج کنيم، بچه هايمان با زيبايی من و هوش و نبوغ تو، چه محشری می شوند. اينشتن هم در جواب نوشت: ممنون از اين همه لطف و دست و دلبازی خانم. واقعا هم که چه غوغايی می شود. ولی اين يک روی سکه است. فکر اين را هم بکنيد که اگر قضيه بعکس بشود، چه رسوايی بزرگی بپا می شود! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت توسط Sir Mullich
|
|
||
|
|
|
|
|
شاه فقط دوست داشت خبرهای خوب و خوشحال كننده را بشنود حتی اگر این مطلب دروغ محض باشد. رویا پردازی و دروغگویی از اوایل نخست وزیری هویدا سرعت گرفت و كم كم به اوج رسید. آرام آرام همه چیز صورت نمایشی به خود گرفت. یك بار داستانی را شنیدم که فرق بین رضا شاه و محد رضا شاه را خوب متوجه شدم: |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت توسط Sir Mullich
|
|
||
|
|
|
|
|
one of the best love songs i've ever heard: Bic Runga – Sway Don't stray Bic Runga: I wrote it while I was in Ireland. Before I went, while on my way to the airport, I noticed a bridge that had the word 'sway' written on it. I didn't understand how the person got up there to write the graffiti and why they wrote the word, but I just decided 'I like that word - that's the title of my next song.' |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت توسط Sir Mullich
|
|
||