|
|
|
|
|
یادداشتی به دستم رسید که برگی از تقویم سال جاری بود به تاریخ سه شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۷ و رویش شعری از خیام نوشته شده بود:
در خواب بدم مرا خردمندی گفت کز خواب کسی را گل شادی نشکفت ۲۷ اسفند ۱۳۸۷ کجا خواهیم بود؟ خوابیم یا بیدار... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت توسط Sir Mullich
|
|
||
|
|
|
|
|
این جماعت شوفرهارو جون به جونشون کنی آخر سر میان سراغ کمر و زیر کمر. دیروز با راننده اداره رفتیم بیرون. یه سبیل از بنا گوش در رفته تو ماشین بغلی نشسته بود. این جناب راننده تا طرفو دید حداقل ۷ تا داستان درباره سبیل گفت و ۵۰ تا کتاب نام برد که درباره سبیل بودند و آخرسر هم از خاطرات تیمور لنگ گفت که وقتی لشگرکشی میکنه هند اونجا به هندیای سبیل دراز میگه مردی به سبیل نیست و داستان رشادتاشو تو هند گفت و خلاصه کف بر شدیم از معلومات و اطلاعاتش. تو مملکتی که هیات علمیاش نمیدونن کتاب چیه طرف اندازه موهای سرش کتاب خونده بود. اما آخرش نذاشت موضوع به خوبی ختم به خیر بشه و یه خاطره خوش ازش تو ذهنمون بمونه و آخرسر موضوع رو کشوند به ایرج میرزا و چند تا ازون شعرای کاف دارش خوند و خلاصه همرو مستفیض کرد! واقعا این شوفر جماعت هم دنیایی دارن... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت توسط Sir Mullich
|
|
||