این روزها کمتر حرف میزنم، آروم راه میرم، حتی پشت فرمون هم خیلی گار نمیدم! (هیجان) از صبح روز اون شنبه کذایی (23 خرداد) اینجوری شدم. همه اینجورین. یادمه اون روز صبح تو خیابون همه دمق بودن، همه آروم میرفتن، هیچ کی تو همت گاز نمیداد! چرا اون روز صبح هیچ پرچم ایران به دستی تو خیابونا نبود؟ چرا طرفداراش خوشحال نبودن؟ چرا نریختن تو خیابونا؟ اگه اون یکی برده بود خیابونا اون روز صبح انقدر سوت و کور بود...

مگه خودتون چهار تا ابله نذاشتین جلومون گفتید به یکی شون رای بدین؟ خب ما هم به یکیشون رای دادیم دیگه! چرا مردمو مثل پشه میزنین؟ مردم پشه نیستن، بسه دیگه! من نمیتونم صحنه های کتک خوردن مردمو ببینم! به خدا نمیتمونم! هنوز جرات نکردم صحنه مرگ اون دخترک ندا رو ببینم یا صحنه مرگ اون یکی مرده یا حتی فیلم کتک خوردن هارو نمیتونم بیینم. فقط چند تایی عکس دیدم! طرف داره با آرامش و اعتماد به نفس میزنه! انگار داره تو سر سوسک میزنه! حتی وقتی سوسک میکشیم هم ممکنه یه ذره چندشمون بشه ولی اونا اینجوری نیستن...

مگه چیکار کردین؟ از چی میترسین؟ دو هفتس همه چی قطعه! موبایل، تلفن خارج، اینترنت، ماهواره ... آخه چقدر ارباب حلقه ها ببینم؟ تو عید هم این همه فیلم نمیذاشتین! چرا مزخرف پخش میکنین؟ مردم بسیجیارو میزدن؟ مردم بانک آتیش زدن؟ مردم مسجد آتیش زدن؟ مردم تیر اندازی کردن؟ اگه مردم این همه کار کرده بودن که تا حالا حکومت عوض شده بود!

برادر فصل الخطاب! یه زنگ میزدی رئیس بانک مرکزی میپرسیدی این طرف دروغ گفته یا نه! یا حداقل بهش میگفتی آمارهای واقعی رو از تو سایتش برداره! یا میتونستی از آقای جوادی آملی بپرسی که این واقعا گفته هاله نور یا نه! اصلا برام مهم نیست که گفته یا نه چون ممکنه واقعا اعتقادات ساده و سردستی داشته باشه و خب یه چیزایی دیده باشه! (داستان اسمال در نیویورک) اما خوب دروغ چرا؟

وقتی شبا صدای الله اکبر میشنوم میگم هنوز چند تا آدم امیدوار هست! خدایا این چهار سالو به خیر بگذرون...