وات ایز هپنینگ تو آس؟
میدون صادقیه عینهو پادگان ۰۱ شده بود. تعداد پلیسا از تعداد آدما بیشتر بود. توی تونلی از باتوم و لباس ضد گلوله راه میرفتم... این همه پلیس آورده بودن که بگن از اونجا که توی این مملکت آزادی مطلقه باید مثل ما باشید مثل ما شعار بدید مثل ما فکر کنید اگه کسی شعاری غیر از شعارای ما بده میزنیمش میبریمش می*نیمش...
به قیافه هاشون نگاه کردم اینا کین؟ از کجا اومدن؟ بعضیاشون از فرط قدرت مست بودن. به ملت در حال گذر الکی گیر میدادن: واینسا - از اینور نرو - بیا اینجا بینم - یکیشون به یه جوون ۱۵-۱۶ ساله دستبند میزد و چند تا دیگشون یکیو نشونده بودن رو زانو و با تحقیر جیباشو خالی میکردن. از کنارشون رد میشدم... حرص میخوردم؟ آرزوهای الکی میکردم: کاش همه باتوم به دستا امشب دستشون بشکنه...
به قیافه هاشون نگاه کردم اینا کین؟ از کجا اومدن؟ بعضیاشون از فرط قدرت مست بودن. به ملت در حال گذر الکی گیر میدادن: واینسا - از اینور نرو - بیا اینجا بینم - یکیشون به یه جوون ۱۵-۱۶ ساله دستبند میزد و چند تا دیگشون یکیو نشونده بودن رو زانو و با تحقیر جیباشو خالی میکردن. از کنارشون رد میشدم... حرص میخوردم؟ آرزوهای الکی میکردم: کاش همه باتوم به دستا امشب دستشون بشکنه...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۸۸ ساعت توسط Sir Mullich
|
در افسانه های یونان cyclops یا غول یک چشم موجودی از خانواده کهن غولها میباشد که یک چشم در وسط پیشانی خود دارد...