هیجان
بد پیچید جلوم! ظاهرش یه پراید پیزوری بود ولی خوب میومد! یه جوونکی پشتش بود که خوب گاز میداد. من تو لاین اول بودم، از پشت چسبوندم بهش. گفتم بالاخره این شیش میلیونی که بیشتر از پراید پول دادم باید یه جا به کار بیاد. یه لحظه لاین دوم خالی شد، لایی کشید رفت تو اون لاین، منم سریع جاشو تو لاین اول پر کردم. دنده دو شتاب خوبی داره، گاز دادم، دور موتور رفت رو ۵۰۰۰ سرعت رو ۶۰. حالا بغل دستش بودم! معلوم بود عصبیه که چرا رفته اون لاین. خیلی گاز میداد، حالا رفتم دنده سه، صدای موتور یه خورده افتاد. از بغل چسبونده بود بهم، میخاست از ترس اینکه بهم نماله لاینو خالی کنم که بیاد جام، آخه انگار همین لاین اول بهتر میرفت. اون لاین داشت کند میشد. حالا من جلوتر از اون بودم، گاز دادم. دور موتور رو ۵۵۰۰ سرعت رو ۹۰. دیگه ازش رد شده بودم! پل آزمایش باریکتر از اون بود که بخواد با لایی بازی بهم برسه. تو آینه میدیدمش، پیچید تو شیخ فضل الله جنوب. یه لبخند رضایت زدم و گفتم آفرین رخش من!
در افسانه های یونان cyclops یا غول یک چشم موجودی از خانواده کهن غولها میباشد که یک چشم در وسط پیشانی خود دارد...