دیجیمون های فضایی!
يکی بود يکی نبود. غير از خدای مهربون هيچ کس نبود. يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت: عزيزم چند روزه مادر بزرگت موبايلش و جواب نميده هرچی SMS هم براش ميزنم باز جواب نميده online هم نشده چند روزه نگرانشم. چند تا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر ببين حالش چطوره. شنل قرمزی گفت: مامی امروز نميتونم قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی. مادرش گفت: يا با زبون خوش ميری يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه! شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه باشه ميرم فقط خاستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين! مادرش گفت: زود برگرد قراره خانواده دکتر ارنست بيان می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون. شنل قرمزی گفت: من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد! يا رابين هود يا هيچ کس فقط اون و می خوام!
شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه. بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه.
شنل: حنا کجا ميری ؟
حنا: وقت آرايشگاه دارم امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن!
شنل: ای نا کس حالا تنها میپری ديگه!
حنا: تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن!
شنل: حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟
حنا: آره با لوک خوشانس ميان!
شنل: برو دختره ... (به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش)
شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده. پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره! ماشينا جلوش نگه ميداشتن ميره جلو سوارش ميکنه.
شنل: تو که دختر خوبی بودی نل!
نل: ای خواهر دست رو دلم نذار که خونه. با اون مرتيکه راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون...
شنل: اون که هاج زنبور عسل بود!
نل: حالا گير نده! وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش. اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون.
شنل قرمزی: نگاه کن اون رابين هود نيست کيف اون زن رو قاپيد؟
نل: آره خودشه مگه خبر نداشتی؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی! جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن!
شنل قرمزی: عجب!!!!!!
نل: اون دو تا رو هم ببين پت و مت هستن! سر چهارراه دارن شيشه ماشين پاک می کنن. دخترک کبريت فروش هم چهارراه پائينی داره آدامس ميفروشه!
شنل قرمزی: چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ؟
نل: به خودت نگاه نکن مادرت رفت زن آقای پتيبل شد! بچه مايه دار شدی بقيه همه بدبخت شدن. بچه های اين دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چيه شخصيتهای محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگی و خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن! ما هم مجبوريم واسه گذران زندگی اين کارا رو بکنيم...
در افسانه های یونان cyclops یا غول یک چشم موجودی از خانواده کهن غولها میباشد که یک چشم در وسط پیشانی خود دارد...