ویکی پدیا چگونه کار میکند؟

ویکی پدیا یک دائره المعارف آنلاین چند زبانه است که افراد داوطلب آنرا مینویسند و در حال حاضر جزء یکی از 10 پربیننده ترین سایتهای دنیا میباشد. هم اکنون ویکی پدیا بسته به ساعتهای مختلف شبانه روز در هر ثانیه میزبان تقریبا 10000 الی 30000 کاربر است و این روند در حال رشد میباشد. از نکات جالب در این دائره المعارف آنلاین قابلیت ویرایش آزاد آن است که البته بیطرفی و صحت مقالات آنرا تا حدی زیر سوال میبرد. تلاش مسئولان ویکی پدیا بر آن است تا این دائره المعارف به کیفیت دانشنامه بریتانیکا یا حتی بهتر از آن برسانند. جیمی ولز بنیانگذار ویکی پدیا میگوید:

«ویکی پدیا کوششی برای آفرینش و پخش دانشنامه‌ای با بالاترین کیفیت ممکن برای همه مردم روی زمین و به زبان مادریشان است.»

ویکی‌پدیا از PHP به همراه پایگاه داده MySQL استفاده میکند و میزبان‌های وب آن لینوکس بوده و در فلوریدا قرار دارند. پیکربندی آنها یک بانک اطلاعاتی بزرگ تحت MySQL میباشد به همراه چند میزبان وب که با نرم‌افزار آپاچی کار می‌کنند و ۷ عدد Squid Cache. تقاضاها ابتدا به Squid caching میروند و در صورت نیاز برای یکی از میزبان‌های وب آپاچی فرستاده می‌شوند. سرورهای جدید ویکی پدیا در فرانسه، هلند و کره جنوبی آغاز بکار کرده اند تا سرعت پاسخگویی را بالاتر ببرند.

از دیگر نکات جالب ویکی پدیا بروز آن در زمینه اخبار و اتفاقات روزمره است. زیرا مردم درباره چیزهایی می‌نویسند که به آنها علاقه دارند. مثلا وقتی انوشه انصاری، اولین فضانورد ایرانی به فضا رفته بود در بالای صفحه مربوط به او نوشته شده بود:

 

This article documents a person who is currently in space.

Information may change rapidly as the mission progresses.

 

این دانشنامه هم اکنون با بیش از 190 زبان، دارای 1869000 مقاله به زبان انگلیسی و 22670 مقاله به زبان فارسی میباشد.

 

اثر پروانه ای

     در آنالیز عددی یک دسته بندی کلی وجود دارد که مسائل را به دو بخش خوش وضع و بد وضع تقسیم می کند. مساله خوش وضع مساله ای است که تغییرات در داده های اولیه مساله یا تغییر در الگوریتم محاسبه جواب، تغییر چندانی در جواب نهایی مساله ایجاد نمی کند. اما در یک مساله بد وضع با بوجود آمدن یک تغییر کوچک در داده های اولیه تغییر بسیار زیادی در جواب ایجاد میشود.

ادوارد لورنز ریاضی دان آمریکایی در سال 1972 وقتی در تلاش برای حل یک معادله دیفرانسیل پیچیده بود به این نتیجه رسید که گرد کردن جوابها در هر مرحله او را آنچنان از جواب واقعی مساله دور کرده است که جواب نهایی بدست آمده عملا ارزشی ندارد و در معادله صدق نمیکند. او با ارائه این مساله نشان داد که در بسیاری از مسائل ریاضی و فیزیک جواب مساله وابستگی زیادی به شرایط اولیه دارد. یک مثال ساده در این زمینه، توپی است که در قله کوهی قرار گرفته است. اين توپ با ضربه بسيار کمی، بسته به اينکه ضربه از چه جهتی زده شده باشد، می تواند به هرکدام از دره های اطراف سقوط کند. این فرضیه بعدها با نام عامیانه اثر پروانه ای مطرح شد و به پایه گذاری نظریه آشوب انجامید. لورنز در زمان اعلام فرضیه اش پرسیده بود: "آيا بال زدن پروانه ای در برزيل می تواند باعث ايجاد تندباد در تگزاس شود؟"

اثر پروانه ای مرا یاد داستان کوتاه ماشین زمان میاندازد. در این داستان قهرمانان داستان با ماشینی تخیلی وارد چندین هزار سال پیش میشوند و یکی از آنان به طور غیر عمد پروانه ای را زیر پای خود له میکند. اما وقتی به زمان حال برمیگردند با تغییرات شگرفی در دنیا مواجه میشوند. قبل از رفتن آنها به گذشته انتخابات به نفع حزب دمکرات تمام شده بود، ولی بعد از بازگشت نتیجه انتخابات را به نفع حزب جمهوریخواه می بینند. شکل و شمایل بعضی اطرافیان آنها عوض شده است و خطی که با آن نگارش میشده اندکی تغییر کرده است.

شاید این داستان کمی اغراق آمیز به نظر برسد ولی بهر حال نمیتوان تاثیر اعمال و کردار انسان بر طبیعت و آینده جهان را انکار کرد. وقتی کشتن یک پروانه در هزاران سال بعد این چنین تاثیر گذار باشد، چگونه میتوان از مرگ هزاران انسان در زمان حال به آسانی گذشت؟ حتی اگر به اخلاقیات نیز اعتقادی نداشته باشیم باز هم میتوان نشان داد که کشتن حتی یک انسان تاثیر زیادی بر دنیا خواهد گذاشت...

تکنولوژی وایرلس

کاریکاتور زیبایی که از دیدن آن سیر نمیشوم:

بچه بازی ممنوع!

احمدی نژاد: «غرب دست از بچه بازی بردارد و با دم شیر بازی نکند.»

و حالا ترجمه این سخنان در سایتها و روزنامه های خبری:
لوماتن: «احمدی نژاد گفت که غرب دست از لجاجت و تجاوز به کودکان بردارد و با شیرها بازی نکند.» نشریه اسپانیایی ال پائیس نیز نوشت: «رئیس جمهور ایران غرب را متهم به کودک آزادی کرد و گفت که شورای امنیت نباید با شیرها بازی کند.» نشریه لا کرودونیای ایتالیا نیز نوشت: «احمدی نژاد به غربی ها هشدار داد که نباید با لجبازی به کودکان تجاوز کنند و شیرها را بکشند.»

پای درد دل خانمها

اگر مردها مي توانستند حامله شوند آن وقت سقط جنين آيين مقدسي مي شد!

شما هميشه مي توانيد براي سالگرد ازدواج، شوهرتان را غافلگير کنيد. فقط کافي است يادش بياوريد که آن روز سالگرد ازدواج شماست!

شوهرم گفت به فضاي بيشتري احتياج دارد، من هم او را به بيرون خانه فرستادم و در را پشت سرش قفل کردم.

اگر چه مي دانم دوستم دارد، اما غمگينم، چون نگاهش به شيريني روياهاي من نیست.

مردها با يک بيماري وراثتي متولد مي شوند. روانشناسان در تعريف اين بيماري مي گويند: ترس از اينکه اگر به زني وابسته شوي، مرد مجردي در جاي ديگري ممکن است از زندگي بيشتر از تو لذت ببرد!

اگر زني رنگ شاد بپوشد، رژ لب بزند، و کلاه عجيب و غريبي سرش بگذارد، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خيابان مي برد. ولي اگر کلاه کوچکي بر سرش بگذارد و کت و دامن خياط دوز تن کند شوهرش با کمال ميل او را بيرون مي برد و تمام مدت به زني که لباس رنگ شاد پوشيده و کلاه عجيب و غريب سرش گذاشته و رژ لب زده است خيره مي شود!

فکر مي کنيد قبل از اينکه يک مرد اعتراف کندکه گم شده است چند راه ديگر را بايد بالا و پايين برود؟

تنها 99 درصد مردها هستند که باعث بدنامي 1 درصد باقي مانده مي شوند!

ما نقاط مشترک زيادي با هم داشتيم، من عاشق او بودم و او هم عاشق خودش بود!

اکثر مردها سه گروه را دوست دارند ولي هيچ وقت آنها را درک نمي کنند: افراد مونث، دخترها و زنها!

حرفي نيست که زنها کودن هستند، ولي آنها براي اين اين طور آفريده شده اند که بتوانند با مردها برابري کنند!

براي اينکه مردي را واقعا بشناسيد ببينيد که با يک زن، يک بچه و يک لاستيک پنچر چطور رفتار مي کند.

زن بودن کار بسيار شاقي است، چون معمولا مستلزم سر و کله زدن با مردهاست!

پرسش: وقتي شوهرت با عصبانيت از خانه بيرون مي رود چه کار مي کني؟ پاسخ: در را پشت سرش مي بندم!

شما خيلي مردهاي باهوش را مي شناسيد که با زنهاي کودن ازدواج کرده اند، ولي هرگز زن باهوشي را پيدا نمي کنيد که با مرد کودني ازدواج کرده باشد!

رنگین کمان

چند روز پیش که بارون اومد رنگین کمان قشنگ و فوق العاده بزرگی بالای شهر پیدا شد که از برج میلاد شروع شده بود و تا اون پایینای تهران ادامه داشت. انقدر دور و انقدر بالا بود که به سختی میشد اون هفت رنگ جادویی رو توش تشخیص داد:
بنفش - نیلی - آبی - سبز - زرد - نارنجی - قرمز
برای چند دقیقه مبهوت اون همه زیبایی شدم. شاید سالها بود رنگین کمان ندیده بودم. هوا داشت به سرعت صاف میشد و رنگین کمان در حال محو شدن بود. مریم میگفت: چقدر خدا باحاله! چه چیزای خوشگلی درست میکنه!
منم با خودم میگفتم: آره واقعا خدا خیلی باحاله...

مرگ بر بد حجاب!

   دوران انتخابات ریاست جمهوری گذشته هیچ وقت یادم نمیره. روزهای عجیبی بودند. برای اولین بار بطور رسمی بت هاشمی شکسته شد. خوش چهره به نمایندگی از احمدی نژاد و نوبخت به نمایندگی از هاشمی روبروی هم قرار گرفتند و واقعا حرفهای بسیار تندی به هم زدند و هر کدوم حال طرف مقابل رو به شدت گرفتند. به نظر میرسید دموکراسی و آزادی بیان داره موج میزنه. تو تلویزیون برای اولین بار با زنها و دخترای بد حجاب مصاحبه میکردن و بالاخره یکبار هم اونا رو آدم حساب کرده بودن. همه مسئولا خوش اخلاق و مهربون شده بودند و وعده های خوشگل و قشنگ میدادن.

الان چند روزی هستش که نیروی انتظامی گیر داده به حجاب زنها تو خیابون و داره به شدت برخورد میکنه. یادتونه احمدی نژاد درباره حجاب اون روزها چی گفته بود؟ اون گفته بود:

 

آیا واقعا مشکل مردم ما شکل موی بچه های ماست؟ بچه ها دوست دارن هر جوری بذارن موهاشونو! به من و تو چه ربطی داره؟ من و تو باید به مسائل اساسی مملکت برسیم. دولت باید اقتصاد رو سامان بده. فضای کشور رو آرامش بده. امنیت اجتماعی درست کنه. مردم سلائق گوناگون دارند. سنتهای مختلف، اقوام مختلف، تیپهای مختلف، دولت خدمتگزار همست. چرا مردم رو کوچیک میکنیم؟ یعنی مردم رو انقدر کوچیک میکنیم که الان مشکل جوانا اینه که مدل موشونو چجوری بذارن و دولت هم نمیذاره. یعنی شان دولت اینه؟ شان مردم اینه؟ اینه واقعا؟ این توهین به مردم ماست. چرا مردم رو دست کم میگیریم؟ واقعا مشکل کشور ما اینه که مثلا فلان دختر ما فلان لباس رو پوشید؟ یعنی واقعا مشکل کشور ما اینه؟

 

 

لغات کلیدی: بدحجابی/احمدی نژاد/آیا واقعا مشکل ما اینه؟

مساله پیوند اعضا

هیات مدیره بیمارستان تازه خصوصی شده ای طرح خبیثانه ای برای کسب درآمد بیشتر ابداع کرده اند که بر اساس سرمایه گذاری بر روی اعضای بدن و البته در راستای وظایف انسان دوستانه محوله به هیات مدیره نیز میباشد. طرح از این قرار است که با پیش خرید اعضای بدن افراد یک بانک اعضاء تشکیل میشود و وقتی این افراد به سن 50 سالگی میرسند اندامهایشان طبق قرارداد از آنان گرفته شده و پیوند زده میشود. 50 سالگی سنی است که در آن اندامها هنوز برای پیوند زدن قابل استفاده اند و از طرفی این سن بقدر کافی از جوانی دور هست که فرد بتواند از زندگی خود لذت ببرد. در پوسترهای تبلیغاتی این طرح آمده است: "همین حالا مشارکت کنید، قرار نیست تا 50 سالگی چیزی تحویل بدهید!" این بیمارستان برای کلیه، کبد، قلب و دیگر اعضاء بدن مبالغ خوبی میپردازد که برای گذران یک زندگی خوب و راحت کفایت میکند. مدیر عامل بیمارستان میگوید: "با این طرح مردم قادرند علاوه بر کمک به هنوعان نیازمند به این اعضاء در مورد ایام سالخوردگی خود تصمیم بگیرند." وی میپرسد: "خوب چه کسی دوست دارد چروکیده باشد؟"

پیشنهاد خوبی به نظر میرسد. با توجه به اینکه میتوان بدون وجود بعضی از اعضای بدن به زندگی ادامه داد. مثلا میتوان از خیر یک کلیه در ایام پیری گذشت و در عوض مبلغ خوبی در ایام جوانی به دست آورد. اما تصمیم گیری در مورد قلب یا معده کمی سخت است! چون عقد قرارداد در این مورد شبیه خودکشی است. اما سوال اینجاست که آیا انجام این کار عملی اخلاقی است؟ از سوی دیگر دولت لیبرال نگران شده است که آیا واقعا نباید هیچ حدودی برای آزادی افراد در نظر گرفت؟

 

                                                                            ۱۰۱ مساله فلسفی - مارتین کوهن

صد رحمت به ایران

سلام
چند روز پیش تو روزنامه دنیای اقتصاد خودنم توی امارات ۴۰ درصد سایتها فیلترن و دولت کنترل بسیار شدیدی روی اینترنت و نحوه دسترسی سازمانها و شرکتها داره. پیش خودم گفتم بابا صد رحمت به ایران! چون فکر کنم تو ایران دیگه ماکزیمم سی و هفت هشت درصد سایتها فیلتر باشه!

یادش بخیر...

من طی سالهای ۷۹ تا ۸۲ عادت داشتم خاطراتم رو به پینگلیش تایپ میکردم. روزهای خوبی بودند و توی دانشگاه خیلی خوش میگذشت. این خاطره برای روز ۱۴-۱۲-۱۳۸۰ هستش که اونو بدون هیچ تغییری اینجا درج میکنم براتون:

these days aint as dark as shown in prevoius notes. so after positive vote of commission every thing changed, I found so many good friends like ali minayi and spent more time in math faculty, Have a very close relationship to Dr. Tavallaee and Shidfar. So I think everything is fine, not such critical problem,  so 4example let me tell you what happened today: today morning after that fucking "Random Processes" class with Dr. Farnoosh I just did some doc2pdf converting for Dr. Emamizade and ate dinner lonely. I saw Radgabi(rajabi) on the path return to site, so we went to "kajokole" and he ate a tea and kajokole began again KELASS GOZASHTAN sare takhte ke se soot pashmetoon mikonam o az in harfha bad gharar shod rajabi 5shanbe bere khoonashon ke takhte bezanand. kholase ghara booz zohr chand ta film baraye tavallaee bebara, ke chon writer sookhte bood natooneste boodam write konam kholase dodaresh kardam o gharar shod shanbe bebaram. badazzohr ba reza raftim salon majallat yek khorde chert o pert khoondim bad bargashtim site va kelase "Time series" ro dodar cardim bad man oomadam khoone ke doosh begiram chon gharar bood jome ba dokhtarhaye lahsaz berim kooh behamrahe farzad ke nemidoonam berim ya na??? in chand vaght man be farzad be shookhi migam bajenagh ke sare hamin mozooe! kholase shab ham too khoone neshastam paye computer jadiam ke taze kharide boodam (CUSL2-C+CPU1000) kholase hodoode 450 baram ab khorde ke too khoone faghat "Heroes of might and magic" mizanam. emshab belakhare Dreadknight zadam hamid kandi Archangle zade bood ke hala taze mifahmam chera oon enghadr rotbe bala mizane chon oon "Impossible Difficulty" bazi mikone, okay ma ham belakhare archangle mizanim Aghaye Hamid KENEDI
okay dige beram bekhabam farda shayad raftam bazar yek khorde ketab metab bekharam mikham in teerm pooze farnoosh ro bezanam
Felan bye

اعداد اول مرسن

اعداد مرسن عبارتند از اعدادی به فرم (2^n)-1 که در آن n یک عدد طبیعی است و اعداد اول مرسن عبارتند از اعدادی که هم مرسن بوده و هم اول باشند. عدد اول عددی است که تنها بر یک و خودش بخش پذیر باشد. یافتن اعداد اول و مخصوصا اعداد اول با شرایط خاص از جمله مباحث مطرح در ریاضی و مخصوصا نظریه اعداد میباشد که البته در بعضی مواقع تبدیل به یک سرگرمی یا بازی ریاضی در دنیا گشته است. اعداد مرسن را معمولا بصورت زیر نمایش میدهند:


  M(n)=(2^n)-1                                                         


برای اعداد مرسن شرط لازم اول بودن این است که توان
n خود عدد اولی باشد که البته این شرط برای اول بودن M(n) کافی نیست. مثلا اگر n را 11 بگیریم که خود عدد اولی است، عدد مرسن 2047 حاصل میشود که عدد اولی نیست و بر 23 بخش پذیر است. اعداد اول مرسن به ترتیب زیر شروع میشوند:

1و3و7و31و...

نکته جالب در مورد اعداد اول مرسن این است که اگر آنها را به مبنای دو ببریم عدد حاصل فقط شامل 1 خواهد بود:

   1 = 1 در مبنای دو

   3 = 11 در مبنای دو

   7 = 111 در مبنای دو

 31 = 11111 در مبنای دو

بطور کلی برای نمایش عدد اول مرسن (2^n)-1 در مبنای دو کافیست n بار عدد 1 را در کنار هم بنویسیم!

یافتن اعداد اول مرسن سالهاست دانشمندان و ریاضیدانان بسیاری را سرگرم خود کرده است. تا بحال 44 عدد اول مرسن در دنیا کشف شده است که آخرین آن در اواخر سال  2006 بوده است و عبارتست از:   1- (32582657^2) و دارای 9808358 عدد میباشد. برای نمایش این عدد در یک نرم افزار واژه پرداز معمولی اگر از فونت تایم با سایز 12 استفاده کنیم فایلی با 2769 صفحه ایجاد خواهد شد. برای محاسبه این اعداد همواره از پیچیده ترین و جدیدترین جنبه های محاسبات کامپیوتری استفاده شده است. در مورد تعداد اعداد اول مرسن نیز هنوز کسی نتوانسته است اثبات کند که آیا این اعداد اول تمام شدنی هستند یا خیر!

باقلا قاتق و مابقی قضایا

چند خبر:

15 نظامی انگلیسی در آبهای سرزمینی ایران دستگیر شدند.

قرار بود فردای آن روز تنها نظامی زنی که همراه آنها بود آزاد شود ولی لاریجانی گفت: چون قد بازی در آوردید آزادش نمیکنیم!

احمدی نژاد گفت: مستکبران به جای عذر خواهی طلبکاری میکنند.

تقریبا تمامی نظامیان دستگیر شده اعتراف کردند که در آبهای ایران دستگیر شده اند و از رفتار خوب ایرانیان تشکر کردند و مخصوصا از غذاهای خوب ایرانی بسیار تعریف کردند. در این مدت نظامی زن دستگیر شده طرز درست کردن باقلا قاتق و قرمه سبزی را یاد گرفت.

افرادی با تجمع در مقابل سفارت انگلیس شعار مرگ بر انگلیس دادند.

تونی بلر به هیچ وجه زیر بار نمیرفت و میگفت فقط در صورتی با ایران مذاکره میکند که این مذاکره منجر به آزادی نظامیان شود.

12 روز بعد از دستگیری به ناگاه احمدی نژاد در یک کنفرانس خبری اعلام کرد به واسطه رافت اسلامی و ایرانی آنان را عفو کرده و آزادی آنان را به ملت انگلیس هدیه میکند.

این نظامیان پس از رسیدن به انگلیس در یک کنفرانس مطبوعاتی کفتند که ما در آبهای عراق دستگیر شدیم و اعترافات ما تحت فشار ایرانیها بود.

 

حال چند سوال:

این تغییر رفتار 180 درجه ای به چه دلیل بود؟

چند سال قبل که یک ماهیگیر عرب در آبهای ایران دستگیر شد، وی را به جرم ورود غیر قانونی به آبهای ایران 3 سال زندانی کردند. چرا وی مورد عفو اسلامی قرار نگرفت؟

در مقابل آزادی این افراد چه چیزی به دست آمد؟ از دیپلماتهای ایرانی که چند ماه قبل بیخود و بی جهت در اربیل دستگیر شدند چه خبر؟

به نظر من آنها باید نهایتا آزاد میشدند، ولی چرا رئیس جمهور با این ملوانان انگلیسی تک به تک دست داد و خوش و بش کرد؟ مگر آنها متجاوز نبودند؟ اصلا مگر آنها کی هستند که احمدی نژاد با آنها عکس یادگاری میگیرد؟

 

شایعات: گفته میشود یکی از این نظامیان انگلیسی از خروج از ایران خودداری کرده و در ایران مانده است و گفته: میخام ببینم آخر سریال ترش و شیرین چی میشه!

از دیوار نوشته های تخت جمشید

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد. (کورش کبیر)

اهورا مزدا خدای بزرگی است که زمین را آفرید، که آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که شاه را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید. (دیوار نوشته دروازه ملتها)

اهورا مزدا این کشور را از دو چیز محفوظ دارد: خشکسالی و دروغ. (دیوار نوشته های کاخ آپادانا)

ای آنكه پس از اين شاه خواهی بود با تمام قوا از دروغ بپرهيز. اگر فكر كنی: چه كنم تا مملكت من سالم بماند، دروغگو را نابود كن. (داریوش کبیر)

کاخ تچر

بازم عکس آوردم براتون...

برهان وجود خدا!

زن ایرانی بگیرید!

پادشاهی سه زن داشت؛ پارسی، تازی و مصری.
شبی نزد زن پارسی خفته بود، از او پرسید: چه وقتی است؟
گفت: سحر. گفت: از کجا دانستی؟
زن پارسی گفت: از آنجا که بوی گل و ریحان برخاسته و مرغان آواز می خوانند.
شبی دیگر نزد زن تازی بود و همین سؤال را کرد.
زن تازی گفت: هنگام سحر است، چون مهره های گردن بندم سینه ام را سرد می کند.
شبی دیگر نزد زن مصری بود و همین سؤال را کرد.
زن مصری گفت: هنگام سحر است، از بهر آنکه مرا ادرار گرفته است!

                                                                    از رسالۀ دلگشا اثر عبید زاکانی

موسیقی و ریاضیات

برای بسیاری از مردم که با ریاضیات سر و کاری ندارند، فرمول ها و قوانین ریاضی بسیار خشک و پیچیده بنظر می رسد و گاهی هم بعنوان رمز یا رازی که میان یک سری اعداد، نشانه ها و علائم عجیب و غریب است، مطرح می شود. بسیاری از مردم - حتی آنها که با ریاضی در ارتباط هستند - معتقدند که ریاضیات یک علم عقلی است و حداکثر توانایی آن مدل سازی پدیده های فیزیکی است، حال آنکه اگر به مسائل و رخدادهای اجتماعی نگاهی بیندازیم بسادگی خواهیم دید که مثلا بسیاری پدیدهای اجتماعی غالبا از توزیع نرمال "گوس" پیروی میکنند، بنابراین نمی توان به این صراحت از ریاضیات بعنوان یک علم نظری محض نام برد.

 

مشخص ترین ارتباط میان موسیقی و ریاضی

اولین دخالتی که ریاضیات می تواند در موسیقی انجام دهد از آنجا ناشی می شود که موسیقی ناشی از تکرار برخی اصوات - یا نت های موسیقی - در بازه زمان است. طول مدت نتها را می توان اندازه گرفت و به روابطی میان آنها در بازه زمان دست پیدا کرد. همانند آنچه در تحلیل ریتم های مختلف انجام می شود.

مسئله دیگر بررسی ارتباط فرکانسی میان نت های مختلف موسیقی و ارتباطات میان نت های موسیقی و زیبایی شناسی است که اغلب در مباحث مربوط به فیزیک صوت بررسی می گردد. این ارتباط همچنین می تواند به تحلیل ریاضی گونه از انواع سبک های هارمونی و یا انواع روشهای ساخت ملودی از روی موتیف مشخص و ... باشد. اما آیا ارتباط موسیقی و ریاضیات در همین حد یعنی مدل کردن رفتار موسیقی با کمک روابط ریاضی است؟

 

نتایج برخی تحقیقات جدید

تحقیقات دانشمندان نشان داده است، کودکانی که پیانو می نوازند و آموزش موسیقی می بینند معمولا:

- توانایی بیشتری در درست کردن پازل های پیچیده دارند.

- خیلی بهتر از سایر کودکان شطرنج بازی می کنند.

- دارای قدرت استنتاج بیشتری هستند.

همچنین در بررسی دیگری مشاهده شده است که بیش از 68 درصد دانشجویان رشته ریاضی از کلاسهای موسیقی بعنوان دروس اختیاری برای فارغ التحصیل شدن اختیار می کنند. نتیحه این بررسی رابطه ناشناخته میان موسیقی و ریاضی را تا حد زیادی آشکار میکند و میتوان تا حدی متوجه شد که چرا اغلب موسیقیدانان به ریاضیات و کارهای فکری علاقه دارند و یا اینکه چرا تقریبا تمام ریاضی دانان به موسیقی عشق می ورزند.

 

پی نوشت:

- اکثر همکلاسیهای من و از جمله خودم یه موسیقی بسیار علاقه داشتیم و داریم.

- یکی از بچه های ارشد ریاضی شریف چند سال پیش پایان نامش درباره تنظیم موسیقی برای فراکتالها بود و توانسته بود برای هر فراکتال یک موسیقی تنظیم و نگارش کنه که پایان نامش بسیار جالب و جدید بود.

جزيره ای برای زنان در ايران

در ايران برای اولين بار طرحی تهيه شده که طبق آن جزيره ای در درياچه اروميه برای تفريح زنان در نظر گرفته شده است که هيچ مردی به آن راه داده نمی شود. اين جزيره، با نام "آرزو"، از جمله جزاير کوچک درياچه اروميه است که در صورت به اجرا درآمدن طرح ارائه شده، کليه امور آن، مانند حمل و نقل و امکانات تفريحی و رفاهی، توسط زنان و برای زنان اداره خواهد شد و مردان اجازه ورود به اين جزيره را نخواهند داشت. وسعت اين جزيره هشتصد هکتار است و به لحاظ بزرگی پنجمين جزيره از 102 جزيره درياچه اروميه به حساب می آيد. مدير عامل سازمان همياری های آذربايجان غربی (زيرمجموعه ای از استانداری آذربايجان غربی)، به روزنامه تهران امروز گفته است که در کنار اشتغالزايی برای زنان هدف ديگر از ارائه اين طرح توسعه فضای گردشگری در داخل ايران و همچنين جذب گردشگران خارجی بوده است. آقای آقايی گفت برای جزيره زنان رستوران های کوچک، سوئيت های آبی و مراکز بهداشتی در نظر گرفته شده که مديريت همه اين امکانات با خود زنان خواهد بود. هزينه تجهيز اين جزيره حدود 200 ميليون تومان تخمين زده شده و گفته می شود غلامرضا حسنی، امام جمعه آذربايجان غربی، نيز اجرای اين طرح را به لحاظ شرعی بلامانع دانسته است. مدير عامل سازمان همياری آذربايجان غربی به روزنامه تهران امروز گفت دليل انتخاب جزيره آرزو موقعيت جغرافيايی مناسب آن بوده و همچنين طبيعت ديدنی اين جزيره می تواند در جذب توريست به اين درياچه موفق باشد.

 

یک سوال: تکلیف این دوربینهای ماهواره ای قوی گوگل ارث چی میشه؟ یعنی زنها میتونن در کمال آرامش حموم آفتاب بگیرند؟

ایرانگردی

میدونستید اینهمه پیامبر تو ایران دفن شده اند؟

حضرت حیقوق نبی (ع)                         تویسرکان
حضرت دانیال نبی (ع)                           شوش 
حضرت اشموئیل (ع)                             ساوه
حضرت حجٌی (ع)                                 همدان
حضرت مردخای (ع)                               همدان
حضرت یوشع (ع)                                 اصفهان
حضرت شعیا ء (ع)                                اصفهان  
حضرت قیدار (ع)                                   قیدار
حضرت خالدبن سنان عبسی (ع)            گنبد کاووس
حضرت سلام (ع)                                 قزوین
حضرت سلوم (ع)                                 قزوین
حضرت سهولی (ع)                              قزوین
حضرت القیاء                                       قزوین
حضرت جرجیس (ع)                             شوشتر
حضرت یونس (ع)                                 گناباد
حضرت یعقوب (ع)                                گرگان
حضرت ارمیا (ع)                                  خرمشهر
حضرت روبین (ع)                                 میامی 

بیچاره شاه!

شاه رفتاز 26 دي 1357 كه محمدرضا پهلوي در بحبوحه انقلاب اسلامي از ايران گريخت تا 5 مرداد 1359 كه در بيمارستان رمادي قاهره درگذشت، در سرگرداني و آوارگي بود. او در اولين مرحله از سفر بدون بازگشت خود وارد مصر شد و به هنگام ورود به مصر مورد استقبال رسمي و تشريفاتي انورسادات رئيس‌جمهور اين كشور قرار گرفت. سادات، ميهمانان را به هتلي در يك جزيره مصنوعي در وسط رود نيل انتقال داد. شاه يك هفته در اين هتل اقامت كرد. سپس در دوم بهمن 1357 با بدرقه رسمي سادات، مصر را به قصد مراكش ترك كرد. گرچه شاه به دعوت پادشاه مراكش به آن كشور رفت ولي در «رباط» از آن تشريفات رسمي كه در مصر به عمل آمد خبري نبود. ملك حسن پس از ديداري كوتاه و رسمي با شاه، ترتيب انتقال وي و همراهانش را به كاخ «جنان‌الكبير» در حومه پايتخت داد. شاه 67 روز در اين كاخ ماند. در طول اين مدت از يكسو امام‌خميني از نوفل‌لو شاتو به تهران آمد و انقلاب اسلامي در 22 بهمن 1357 به پيروزي رسيد و از سوي ديگر، اكثر درباريان و اطرافيان شاه كه وي را در خروج از ايران به مصر و از آنجا تا مراكش همراهي كرده بودند، به تدريج او را رها كرده و رهسپار اروپا و امريكا شدند و تنها جمعي از خدمه باقی ماندند. از سوي ديگر دولت مراكش نيز به دليل آنكه تصميم گرفته بود روابط سياسي با جمهوري اسلامي ايران را حفظ كند مايل نبود اقامت شاه طولاني شود. اين موضوع را خود شاه و اطرافيانش نيز از فحواي مقالات مطبوعات مراكش فهميده بودند. شاه تصميم داشت رهسپار آمريكا شود اما مقامات آمريكائي به دليل اوجگيري بحران سياسي در روابط تهران و واشنگتن، مايل به پذيرائي از وي نبودند. اردشير زاهدي از جمله كساني بود كه در آن روزها دائماً در تلاش براي يافتن جائي جهت اقامت شاه بود. او كه در «سن‌موريتس» سوئيس و همچنين در كنار درياچه ژنو، 2 خانه ويلائي داشت تصميم گرفته بود شاه را به آنجا انتقال دهد اما دولتمردان سوئيس مايل نبودند روابطشان با دولت جديد ايران به خاطر وفاداري به رئيس يك دولت سرنگون‌ شده به خطر بيفتد. محمدرضا پهلوي در شرائطي كه نتوانسته بود كشوري را به عنوان پناهگاه بيابد، به پيشنهاد مشترك راكفلر و كيسينجر مجبور شد به «باهاما» در آمريكاي مركزي برود. اين سفر با هواپيماي اختصاصي شاه حسن مراكشي صورت گرفت. 2 هواپيما صبح روز 10 فروردين 1358 فرودگاه رباط را به مقصد جزاير باهاما ترك كرد. در فرودگاه باهاما هيچ يك از مقامات دولتي براي پذيرائي از شاه حضور نيافتند و شاه و همراهان توسط «رابرت آرمائو» عضو ارشد «سيا» و دوست اشرف پهلوي به مقصد از پيش برنامه‌ريزي شده هدايت شدند. شاه، همسرش و يك پيش‌خدمت به يكي از جزاير و بقيه همراهان به جزيره ديگر برده شدند. به شاه و فرح اجازه خروج از جزيره داده نشد. شاه 70 روز در اين جزيره به سر برد. انتشار خبرهاي مربوط به برقراري نظام جمهوري اسلامي در 12 فروردين 1358، شناسائي جهاني جمهوري اسلامي ايران، اعدام هويدا و امراي ارتش شاه در ايران، ورود عرفات به تهران، تبديل سفارت اسرائيل به سفارت فلسطين، تعقيب بين‌المللي شاه و تشديد بي‌سابقه مراقبتهاي امنيتي براي حفظ جان شاه و ممانعت از ربوده شدن وي، بدترين خبرها و رويدادهائي بود كه شاه طي 7 هفته اقامت خود در باهاما با آن‌ها مواجه شده بود. علاوه بر اين، در همين مجمع‌الجزاير بود كه شاه توسط پزشكان اعزامي از فرانسه، از بيماری سرطان لنفاويش مطلع شد. شاه و باقي‌مانده همراهان روز 20 خرداد 1358 با يك هواپيماي كرايه‌اي از باهاما راهي مكزيك شدند و در يك خانه ويلائي كه قبلاً براي اقامت آنان در نظر گرفته شده بود، مستقر شدند. گفته مي‌شود وزارت خارجه مكزيك مايل به ورود شاه نبود اما «خوزه لوپز پورتيلو» رئيس‌جمهور آن كشور تحت فشار آمريكا مجبور شده بود، وي را در حومه مكزيكوسيتي براي مدتي اقامت دهد. 4 هفته پس از ورود شاه به مكزيك بيماري وي تشديد شد. او يك تومور سرطاني بدخيم در ناحيه گردن داشت و از يرقان شديد نيز رنج مي‌برد. پس از 4 ماه اقامت در مكزيك وي مطلع شد كه دولت كارتر با سفر او به آمريكا صرفاً با هدف معالجه بيماريش موافقت كرده است. از اين رو در 30 مهر، مكزيكوسيتي را به مقصد بيمارستان نيويورك ـ همان بيمارستاني كه 17 ماه پيش اميراسدالله علم وزير پيشين دربار به بيماري مشابهي در آن درگذشت ـ ترك كرد و به مدت 54 روز در آنجا بستري شد. در اين مدت دو بار تحت عمل جراحي طحال و كيسه صفرا قرار گرفت. كمتر از دو هفته پس از ورود شاه به اين بيمارستان، سفارت آمريكا در تهران به تصرف دانشجويان مسلمان پيرو خط امام در آمد. دستور مسدود ساختن دارائي‌‌هاي ايران در بانكهاي آمريكائي ـ 22 آبان 1358 ـ واقعه ديگري بود كه اوضاع را پيچيده‌تر كرد. مشاهده خشم ضد آمريكائي مردم ايران و اصرار آنان براي تحويل گرفتن شاه، از تلويزيون اتاق بيمارستان نيويورك از جمله مهمترين نگراني‌‌هاي شاه بود. علاوه بر اين خبر آزاردهنده ديگر اين بود كه به شاه اطلاع داده شد به محض بهبودي نسبي بايد خاك آمريكا را ترك كند. در همين حال سفير مكزيك نيز به همراهان شاه اطلاع داد كه بعد از تصرف سفارت امريكا در تهران، دولت مكزيكوسيتي به خاطر حفظ روابط سياسي خود با حكومت تهران مايل به ميزباني مجدد شاه نمي‌باشد. بدترين لحظه شاه و همسرش زماني بود كه در 11 آذر 58 از بيمارستان نيويورك مرخص شدند ولي هنوز مقصدي براي سفر نداشتند. در نتيجه آنان با يك هواپيماي نيروي هوائي آمريكا به مقصد تگزاس پرواز كردند تا 2 هفته باقي مانده از رواديد خود را در آنجا در داخل آپارتماني كوچك بگذرانند. اما در حين راه به همراهان آمريكائي خبر رسيد كه آپارتمان مزبور هنوز آماده نيست. در نتيجه شاه و همسرش به مكاني كه بعداً معلوم شد، تيمارستاني براي نگهداري بيماران رواني است برده شدند. با ورود به اين مكان همسر شاه براي نخستين بار با داد و فرياد به همراهان آمريكائي خود اعتراض كرد و گفت: «آيا ما در اينجا زنداني هستيم؟ آيا كارتر ما را زنداني كرده است؟ ما در اين جا ديوانه خواهيم شد! ........» براي فرونشاندن اعتراضات همسر شاه تلفنی در اختيار وي گذاردند و او توانست بستگان خود را در جريان قرار دهد. پس از چند ساعت آنان به آپارتمان مورد نظر در پايگاههاي نظامي «لك لند» تكزاس برده شدند. مقامات آمريكائي با پايان مهلت اقامت شاه در آمريكا به وي اطلاع دادند كه به دليل عواقب ناشي از تصرف سفارت آمريكا در تهران امكان تمديد رواديد وي وجود ندارد و به همين دليل در پاناما جائي مناسب براي اقامت وي و همسرش در نظر گرفته شده است. شاه كه غير از پذيرفتن، چاره‌ ديگري نداشت به اتفاق همسرش در 24 آذر 1358 با هواپيماي نيروي هوائي آمريكا از فرودگاه تكزاس به پاناما در آمريكائي مركزي برده شدند. وقتي شاه و همسرش در فرودگاه پايگاه هوائي «هوارد» در پاناما سيتي از هواپيما خارج مي‌شدند جز جمعي از سربازان گارد ملي پاناما، افسران امنيتي، دستياران «عمر توريخوس» (رهبر وقت پاناما) و سفير آمريكا كسي در فرودگاه نبود. شاه، همسرش و پزشك مخصوص آنها با هليكوپتر از فرودگاه به يك پايگاه در جزيره‌اي به نام «كونتا دورا» متعلق به پاناما انتقال داده شدند. توريخوس روز 25 آذر به ملاقات شاه آمد. او در پايان اين ملاقات به يكي از مشاورينش گفت «شاه مانند پرتقالي است كه تا آخرين قطره آبش را گرفته‌اند و تفاله‌اش حتي به درد غذاي خوكها هم نمي‌خورد. اين سرانجام كسي است كه كشورهاي بزرگ او را چلانده‌‌اند، شيره‌اش را كشيده‌اند و تفاله‌اش را دور انداخته‌‌اند.» شاه و همسرش در پاناما با دو دردسر عمده مواجه شدند. نخست شدت گرفتن بيماري شاه و ديگري اطلاعاتي بود كه براساس آن مقامات وزارت خارجه دولت ايران در تماس مداوم با مقامات پانامائي بودند تا بتوانند راهي براي استرداد شاه بيابند. راه رهائي از اين دو دردسر، خروج شاه و همسرش از پاناما بود. با همه اين مشكلات، شاه و همسرش 100 روز در پاناما ماندند و سپس به اصرار رئيس جمهور مصر و همسرش، روز سوم فروردين 1359 با يك هواپيماي پانامائي رهسپار قاهره شدند. اين بار نيز در فرودگاه مصر انورسادات و همسرش استقبال رسمي از شاه به عمل آوردند. شاه روز 8 فروردين در بيمارستان معادي قاهره تحت عمل جراحي طحال و كبد قرار گرفت. آزمايش‌هاي انجام شده بر روي بافتها نشان مي‌‌داد سرطان بدخيم تمامي سيستم خون و كبد وي را فرا گرفته است. با ورود شاه به مصر مجلس نمايندگان اين كشور نيز دستور رئيس‌جمهور در مورد تصويب طرح اعطاي پناهندگي به شاه را به اجرا در آورد. ورود شاه همچنين خشم مردم ايران عليه حكومت مصر را نیز برانگيخت. تشخيص‌هاي گروهاي مختلف پزشكي راجع به درمان شاه و تجويز راه‌حلهاي مختلف، خود يكي از عوامل نگران كننده براي شاه بود. شاه در مصر دو بار مورد عمل جراحي قرار گرفت و بهبود نيافت. او در كاخ قبه كه معمولا در اختيار سران كشورهاي بازديد كننده از مصر قرار مي‌گيرد برده شد. آخرين مصاحبه شاه قبل از مرگش، در خرداد 1359 در همين كاخ صورت گرفت. وي در اين مصاحبه كه با «كاترين گراهام» مدير مؤسسه مطبوعاتي واشنگتن پست انجام داد، از بي‌مهري رهبران دولتها كه مايل به پذيرفتن وي نبودند، از فرصت‌طلبي دولتمردان آمريكائي و انگليسي و از اينكه در برابر انقلاب ايران دست به كشتار بيشتر و بي‌رحمانه تر نزد اظهار تاسف كرده است. حال عمومي شاه در اقامت دومش در مصر هفته به هفته و ماه به ماه وخيم‌تر شد. آزمايشات نشان مي‌داد كه عفونت تمامي بدن وي را احاطه كرده است. در اولين روزهاي مرداد تيم پزشكي اعزامي از فرانسه نسبت به نجات جان شاه اظهار نااميدي كرد و محمدرضا پهلوي 4 ماه پس از سفر دوم خود به مصر در 5 مرداد 1359 درگذشت. جسد شاه در مسجد زيد‌الرفاعي، جائي كه معمولاً اجساد پادشاهان مصر در آن دفن مي‌شد، به خاك سپرده شد. جنازه رضاخان پدر شاه نيز كه در 1323 در آفريقاي جنوبي درگذشت براي مدت 6 سال در مصر و در همين مسجد نگهداري مي‌شد. شاه در حالي درگذشت كه 9 ماه از گروگانگيري ديپلماتهاي آمريكائي در تهران مي‌گذشت و استرداد شاه به ايران از جمله شرائط آزاد كردن ديپلماتها اعلام شده بود.

کنفرانس تهران

از راست: چرچیل، روزولت و استالین

آذر ماه ۱۳۲۲ و در بحبوحه جنگ دوم جهاني، تهران ميزبان رهبران سه كشور متفقين يعني فرانكلين روزولت رئيس جمهور آمريكا، وينستون چرچيل نخست‌وزير انگليس و ژوزف استالين رئيس جمهور شوروي بود. اين سه كشور در سالهاي جنگ دوم جهاني سه كنفرانس مهم در تهران، يالتا و پوتسدام تشكيل دادند و در آنها ضمن طرح نقشه‌هاي جنگي و استراتژي نظامي خود درباره شرائط بين‌المللي و اوضاع جهان بعد از پايان جنگ و همچنين تقسيم ممالك جهان به مناطق نفوذ، به توافقهايي رسيدند. قسمتي از اين توافقها و قول و قرارها پس از پايان جنگ جامه عمل پوشيد و برخي ديگر موجب بروز اختلاف و سوء تعبيرهائي شد كه اساس اختلافات سياسي طرفين و آغاز جنگ سرد و تقسيم جهان به دو بلوك شرق و غرب بود. كنفرانس تهران كه در چهارمين سال جنگ دوم جهاني تشكيل شد تمام وقت خود را صرف طرح نقشه‌هاي جنگي و مراحل بعدي نبرد تا شكست كامل آلمان نمود و حل مسائل مربوط به بعد از حصول پيروزي را به كنفرانس ديگري موكول نمود. انتخاب تهران براي برگزاري چنين نشستي، پيشنهاد استالين بود كه با موافقت روزولت و چرچيل مواجه شد. كنفرانس تهران در محل سفارت شوروي برگزار شد و شاه نيز براي شركت در كنفرانس ناگزير بود به سفارت برود. در جريان كنفرانس، چرچيل و روزولت حاضر نشدند به ديدار شاه بروند و با وي تنها در محل سفارت ديدار مي‌كردند. ديدار استالين با شاه در كاخ مرمر نيز با تلاش و خواهش يكي از اطرافيان شاه به نام احمدعلي سپهر از مسئولان سفارت شوروي صورت گرفت. علاوه براين با وجود آنكه واشنگتن و لندن، پيشنهاد مسكو را براي تشكيل اجلاس رهبران آمريكا، انگليس و شوروي در تهران پذيرفته بودند ولي به هيچ وجه دولت ايران را در جريان تصميم خود براي تشكيل كنفرانس در تهران، قرار ندادند و حتي از مذاكرات خود در كنفرانس نيز خبري به مسئولان ايراني داده نشد. تنها در روز ورود رهبران متفقين، نخست‌وزير ايران (علي سهيلي) در جريان قرار داده شد. در كنفرانس تهران كه از ششم آذر ۱۳۲۲ آغاز شد و تا نهم همان ماه ادامه يافت، طرح عمليات نهائي براي درهم شكستن نيروي مقاومت آلماني‌ها تهيه شد. مهمترين تصميماتي كه در كنفرانس تهران آغاز شد عبارت بودند از:

ـ ايجاد جبهه دوم و پياده شدن قواي آمريكائي، انگليسي، كانادائي و فرانسه آزاد در سواحل نورماندي فرانسه در ۱۶ خرداد ۱۳۲۳

ـ ضد حمله بزرگ ارتش سرخ شوروي به نيروهاي آلمان با هدف بيرون راندن قطعي آلماني‌ها از خاك شوروي در تير ۱۳۲۳

در كنفرانس تهران، راجع به تجزيه آلمان نيز گفت‌وگوهايي به عمل آمد. روزولت تنها راه مجازات آلمان را تجزيه اين كشور عنوان كرد و چرچيل و استالين هم با اين نظر مخالفت نكردند. با اينكه استالين پيشنهاد كنفدراسيوني كردن آلمان را رد مي‌كرد و آن را تهديدي عليه امنيت مرزهاي شوروي مي‌داشت ولي پيشنهاد تجزيه آلمان را به‌عنوان پايه مذاكرات پذيرفت. به موجب اسناد و مدارك محرمانه‌اي كه بعداً دربارة جريان مذاكرات كنفرانس تهران منتشر شد استالين در اين كنفرانس موضوع منابع نفتي ايران و كشورهاي ساحلي خليج‌فارس را نيز مطرح كرد و خواستار توافقي دربارة تقسيم اين منابع در آينده شد. ولي چرچيل گفت كه زمان طرح اين مسئله نيست و مسائل اقتصادي جهان بايد به طور كلي در پايان جنگ مورد بررسي قرار بگيرد. اما بزرگترين موفقيتي كه در كنفرانس تهران نصيب استالين شد نزديكي به روزولت و جلب اعتماد او بود كه نتايج خود را در مدت باقيماندة جنگ و كنفرانس يالتا نشان داد. كنفرانس سران سه كشور بزرگ در تهران در اعلاميه پاياني خود كه شامل يك مقدمه، ۹ فصل و ۶ ضميمه بود، استقلال و تماميت ارضي ايران را نيز تضمين كردند و تعهد قبلي انگلستان و شوروي را دربارة تخلية ايران به فاصلة شش ماه بعد از پايان جنگ مورد تأييد قرار دادند. ولي امضا‌كنندگان اين اعلاميه، چندان پايبندي به تعهد خود راجع به ايران نشان ندادند. بدين معني كه پافشاري انگليس و شوروي بركسب امتيازات نفتي از دولت ايران و بخصوص اقدام روسها در منوط ساختن خروج نيروهايشان از ايران به اخذ امتياز نفتي درياي خزر، نقض آشكار تعهداتشان در اعلاميه يادشده بود. زماني كه استالين اعلاميه احترام به استقلال و حاكميت ملي و تماميت ارضي ايران را امضا مي‌كرد، شهرهاي شمالي ايران در اشغال ارتش سرخ بود و وقتي اعتبارنامه سيدجعفر پيشه‌وري نماينده حزب توده در نخستين روزهاي كار مجلس چهاردهم رد شد، وي و قاضي محمد به ‌عنوان رهبران دو حزب دمكرات آذربايجان و كردستان با كمك نظامي روسها در دو استان ياد شده، اعلام خود‌مختاري كردند. روسها تا زمان انعقاد قرارداد تأسيس شركت مختلط نفت ايران و شوروي یعنی ۱۵ فروردين ۱۳۲۵ و تشكيل كابينه ائتلافي با حزب توده در تهران حاضر به خروج از ايران نشدند. آمريكائيها و انگليسي‌ها نيز كه در كنفرانس تهران، اعلاميه استقلال و حاكميت ملي و تماميت ارضي ايران را امضا كردند، به راحتي مايل به خروج از ايران نبودند. سه ماه پس از آن امضاء در اسفند ماه  ۱۳۲۲دو هيئت انگليسي و امريكايي به تهران آمدند و هر دو تقاضاي امتياز نفت در نواحي جنوب شرقي ايران را نمودند. مذاكرات و حتي حضور این دو هیئت در تهران محرمانه نگاه داشته شده بود و جز چند تن از مقامات بلندپايه دولت كسي از مذاكرات ساعد نخست‌وزير با آنان اطلاعي نداشت. انگليسي‌ها زماني نيروهاي خود را از شهرهاي جنوبي ايران خارج كردند كه توانستند طيف وسيعي از سياسيون وابسته به خود را در جريان تقلبات انتخاباتي چهاردهمين دوره قانونگذاري ايران به مجلس بفرستند. در همين دوره بود كه سيد ضياءالدين طباطبائي عامل كودتاي انگليسي سوم اسفند ۱۲۹۹ كه از ۲۲ سال پيش از آن در خارج از ايران و از جمله ۱۹ سال در اروپا به سر مي‌برد، به خواست انگليسي‌ها به تهران بازگشت و به‌عنوان نماينده به مجلس چهاردهم راه يافت.

درباره زناشویی

آنگاه الميتر به سخن در آمد و گفت: درباره زناشويي چه ميگويي؟

او در پاسخ گفت: شما همراه زاده شديد و تا هنگامي كه بال هاي سفيد مرك روزهاتان را پريشان ميكند همراه خواهيد بود.

اما در همراهي خود حد فاصل را نگاه داريد و بگذاريد بادهاي آسمان در ميان شما به رقص در آيند. به يكديگر مهر بورزيد اما از مهر بند نسازيد. بگذاريد كه مهر درياي مواجي باشد در ميان دو ساحل روح هاي شما. جام يكديگر را پر كنيد اما از يك جام منوشيد. از نان خود به يكديگر بدهيد اما از يك گرده نان مخوريد. با هم بخوانيد و برقصيد و شادي كنيد ولي يكديگر را تنها بگذاريد. همان گونه كه تارهاي ساز تنها هستند، با آن كه از يك نغمه به ارتعاش در مي آيند. دل خود را به يكديگر بدهيد اما نه براي نگه داري، زيرا كه تنها دست زندگي ميتواند دلهاتان را نگه دارد. در كنار يكديگر بايستيد اما نه تنگاتنگ. زيرا كه ستونهاي معبد دور از هم ايستاده اند. درخت بلوط و درخت سرو در سايه يكديگر نميبالند.

 

از كتاب پيامبر و ديوانه نوشته جبران خليل جبران.

آقای هالو

آقای هالو

سلام. مطلبی درباره سینمای ایران نوشتم دیدم حیفه اسمی از آقای هالو نبرم.

 

آقای هالو

کارگردان: داریوش مهرجویی

فیلمنامه: داریوش مهرجویی، علی نصیریان (اقتباسی از نمایشنامه هالو نوشتهٔ علی نصریان)

محصول سال ۱۳۴۹

بازیگران: علی نصیریان، عزت الله انتظامی، فخری خوروش، محمدعلی کشاورز، عزت الله نوید، عنایت بخشی، اسماعیل داورفر.

 

آقای هالو از شهرستان عازم تهران می‌شود تا همسر مناسبی اختیار کند. در گاراژ تهران پس از این که چمدانش ربوده می‌شود، با زنی به نام مهری آشنا می‌شود و با او قرار ملاقات می‌گذارد. محمدی‌پور دوست آقای هالو که یک بنگاه معاملات ملکی دارد، وی را وارد معامله‌ای پردردسر و بی ‌سرانجام می‌کند. آقای هالو وقتی مهری را می‌بیند، او را از فتح‌الله که صاحب کافه‌ای در شمیرانات است، خواستگاری می‌کند اما بعد درمی‌یابد که مهری دختر صاحب کافه نیست و معشوقه مرد لاتی به نام حبیب است. با این وجود آقای هالو به مهری می‌گوید که قصد دارد آب توبه بر سرش بریزد و او را به عقد خود درآورد. اما حبیب او را کتک می‌زند و بیرون میاندازد. سرانجام آقای هالو با احساس سرشکستگی سوار بر اتوبوس به زادگاه خود بازمی‌گردد.

 

جوایز:

سال ۱۳۵۰ بهترین کارگردانی، بهترین فیلم‌نامه و جایزهٔ اول به عنوان بهترین فیلم، جشنواره‌ٔ سپاس.

سال ۱۹۷۱ جایزهٔ مخصوص هیئت داوران جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم مسکو.

 

من بعدا از دیدن این فیلم دیگه کلا از عنایت بخشی بخاطر کتک زدن علی نصیریان تو سکانس آخری فیلم بدم میاد! قوم الضالمین! قوم الضالمین...

 

فیلمهای اکران نشده سینمای ایران

هوکانی به کارگردانی سیاوش یاسمی با بازی بهروز وثوقی

آفساید: این فیلم با اینکه در سال ۱۳۸۴ در جشنواره فجر شرکت کرد، اما موفق به دریافت پروانه نمایش نشد و از اکران دور ماند.

ابجد: ابجد را تلويزيون ايران توليد کرده و خودش هم از نمايش عمومی آن جلوگيری کرده است.

باد ما را خواهد برد اثر عباس کیارستمی که با وجود دریافت پروانه نمایش هرگز امکان اکران عمومی را پیدا نکرد.

به رنگ ارغوان: این فیلم به دلیل شکایت وزارت اطلاعات، از برنامه جشنواره فجر سال ۱۳۸۳ خارج شد، و تا کنون اجازه نمایش عمومی دریافت نکرده است.

جزيره آهنی:این فیلم به کارگردانی محمد رسول‌اف با کسب پروانه ساخت توليد شد و پس از پايان يافتن مراحل توليد، ابتدا برای حضور در جشنواره کن مجوز نمايش بين المللی را به دست آورد و سپس اواسط تابستان ۸۴ پروانه نمايش عمومی کسب کرد. اما نمايش فيلم در تهران، حتی درحد نمايش خصوصی هم با مشکلاتی روبروست.

حاجی واشنگتن اثر علی حاتمی

خواب تلخ: این فیلم با اینکه موفق به دریافت پروانه نمایش شد، تنها اکران محدودی در روستای محل فیلم‌برداری داشت، و پس از آن به دلیل مضمون جنجال برانگیزش توقیف شد.

خط قرمز اثر مسعود کيميايی

دایره اثر جعفر پناهی، که به عنوان بهترین فیلم جشن خانه سینما در سال ۱۳۸۰ انتخاب شد، اما هرگز در ایران به اکران عمومی در‌نیامد.

ده اثر عباس کیارستمی. در چهار اپيزود از فيلم ده، طبق قوانين نظارت مواردی از جمله بی حجابی و يا بيان يک جمله وجود دارد که در صورت حذف آن ها پروانه نمايش عمومی فيلم صادر می شد. اما اين تعديل که در حد چهار، پنج دقيقه است با واکنش کيارستمی، کارگردان فیلم، روبرو شد.

رأی باز: رأی باز در جشنواره بيست و دوم فيلم فجر به نمايش در آمد، فيلم مجوز نمايش در محيط های فرهنگی را هم دارد، اما مجوز نمايش عمومی با عنوان پايين بودن کيفيت تصويری صادر نشده است. البته اين دلايل در حالی عنوان می شود که بر اساس گفته سازندگان فیلم به نظر می رسد بيشتر مضمون فيلم مانع صدور مجوز است.

طلای سرخ: فيلم از نگاه مسئولان اداره نظارت در سال ۸۲، مشکل مضمونی نداشته است. شورای صدور پروانه نمايش، دادن پروانه را به حذف حدود سه دقيقه از فيلم مشروط کرده که پذيرفته نشدن اين شرط از سوی جعفر پناهی، کارگردان فیلم، طلای سرخ را در ميان فيلم هايی که امکان نمايش عمومی ندارند قرار داده است.

مرگ یزدگرد: نسخه سینمایی تئاتری به همین نام از بهرام بیضایی. این فیلم به دلیل خودداری کارگردان در نمایش پوشش حجاب برای زنان فیلم هرگز اکران عمومی نشد.

نوبت عاشقی: این فیلم محسن مخملباف با اینکه در جشنواره فیلم فجر در سال ۱۳۶۹ شرکت داشت، توقیف شد و هرگز به نمایش عمومی در نیامد.

 

فیلمهای که بعد از مدتی اجازه پخش گرفتند:

آرامش در حضور ديگران اثر ناصر تقوايی پس از چهار سال توقيف در سال ۱۳۵۲ بعد از حذف حدود بخشهايی از فيلم بر پرده می رود.

دايرهٔ مينا مهرجويی چند سال در توقيف باقی ماند و در سال ۱۳۵۶ با بازتر شدن فضای سياسی، با حذف و مميزی زياد اجازه اکران یافت.

بانو اثر مهرجویی به دلیل دیدگاه خاصش نسبت به طبقه محروم پس از چند سال توقیف در سال ۱۳۷۰ به نمایش درآمد.

باشو غريبه کوچک در سال ۱۳۶۵ ساخته می شود، اما به دلیل آنکه مضمونش ضد جنگ تشخیص داده میشود تا سال ۱۳۶۸ فرصت نمایش پیدا نمیکند.

 

و اما نکته آخر اینکه:

نزدیک به تمام فیلم‌های پیش از انقلاب ایران، به دلایلی چون عدم وجود پوشش حجاب و رقص و آواز، پس از انقلاب غیر قابل پخش تشخیص داده شده‌اند. از این میان چند استثنا مثل فیلم گاو وجود دارد که در سال ۱۳۸۲ در سینما سپیده اکران محدودی داشت.

 

همسر دوم محمدرضا شاه

ثریا روی جلد یک مجله ایتالیایی

ثريا اسفندياري دومين همسر محمد‌رضا پهلوي شاه ايران، ‌بود كه نزديك به هفت سال در دربار ايران دوام آورد. او پس از فوزيه و پيش از فرح در ايران عنوان ملكه را به خود اختصاص داده بود. ثريا اسفندياري بختياري در اول تير 1311 در اصفهان متولد شد. پدرش خليل فرزند اسفنديار، سردار اسعد بختياري بود. وضعيت نامطلوب بهداشتي در ايران و شيوع بيماري‌هاي پوستي و آبله، اوا را بر آن داشت تا كودك ده‌ ماهه‌اش را براي دوري از خطر بيماري به برلين ببرد. اما چهار سال بعد دوباره به اصفهان بازگشتند. خليل اكنون معاون هنرستاني در اصفهان بود. ثريا ابتدا در مدرسه  ای آلماني درس مي‌خواند. او دوران تحصيلات ابتدايي خود را در مدرسه بهشت آيين اصفهان سپري كرد و تا كلاس چهارم متوسطه در اين شهر بود. سپس در فروردين 1325، خانواده بختياري به سوئيس مهاجرت كردند و در شهر زوريخ ساكن شدند. ثريا در سال 1329 براي ادامه تحصيلات به لندن رفت.

پس از طلاق فوزيه نخستين همسر محمد‌رضا پهلوي در مهر 1327 كه خواهر ملك فاروق پادشاه مصر بود، شاه ايران درصدد يافتن همسر تازه‌اي براي خود بود اما او از ميان دهها دختري كه برايش در نظر گرفته بودند، هيچ يك را نمي‌پسنديد. تا اينكه حضور ثريا در اروپا و اوصافي كه از او بر مي‌شمردند، محمد‌رضا را بر آن داشت تا خواهرش شمس را براي ديدار ثريا به لندن بفرستد. شمس او را پسنديد و ترتيب ملاقات او با برادرش را در پاريس داد. محمد‌رضا نيز با ديدن ثريا، موافقت خود را براي ازدواج با او اعلام كرد. از آن پس موضوع ازدواج دوم محمد‌رضا، در ايران بر سر زبانها افتاد. ثريا به تهران آمد و در مجلسي خصوصي رسما از او خواستگاري شد. در 19 مهر 1329 دربار ايران در اعلاميه‌اي خبر نامزدي محمد‌رضا پهلوي با ثريا اسفندياري بختياري را به اطلاع مردم ايران رساند و در 23 بهمن همان سال مراسم عقد آن دو در كاخ مرمر تهران برگزار شد و ثريا با مهريه‌اي شامل يك جلد كلام‌الله مجيد، يك عدد نيم‌تاج برليان، يك گردنبند برليان و پنج ميليون ريال وجه نقد رايج كشور به عقد محمد‌رضا پهلوي درآمد و از آن هنگام به عنوان ملكه ايران شناخته شد.

ورود ثريا به دربار پادشاه ايران با حوادث متعددي همراه بود. در آن سال، نفت ايران ملي شد و با روي كار آمدن دولت محمد مصدق به عنوان نخست‌وزير، ايران دستخوش تحولات شگرفي شد. ثريا كه روحيه‌اي دور از سياست داشت و به امور اجتماعي علاقه زيادي نشان مي‌داد با تأسيس جمعيت خيريه ثريا پهلوي خود را از امور سياسي كنار كشيد. او همواره در ناملايمات از شاه مي‌خواست كه سلطنت را رها كرده و در گوشه‌اي از اروپا به كشاورزي بپردازند. ثريا به محمد‌رضا گفته بود كه او را به عنوان يك شوهر مي‌خواهد نه يك پادشاه. در مرداد ماه 1332 كه موضوع بركناري مصدق مطرح شده بود و كشورهاي حامي شاه قصد كودتايي عليه مصدق داشتند، ثريا نيز به همراه شاه از رامسر به عراق و از آنجا به رم گريخت و پس از كودتاي امريكايي ـ انگليسي 28 مرداد، چندي پس از محمد‌رضا به ايران بازگشت. يك سال بعد در 1333 ش، عليرضا برادر تني محمد‌رضا بر اثر سانحه هوايي جان باخت. از او تا پيش از اين به عنوان جانشين محمد‌رضا نام برده مي‌شد. با مرگ عليرضا، شاه به طور جدي در فكر جانشيني براي خود افتاد. ثريا تا آن زمان نتوانسته بود فرزندي به دنيا آورد. از آن پس موضوع درمان ثريا مطرح شد. زنان دربار ايران به ويژه اشرف، خواهر دوقلوي شاه، بيش از همه محمدرضا را براي بچه‌دار شدن تحت فشار گذاشته و با تحريكات خود، ملكه ايران را در رنج انداخته بودند. درمان آنان با استفاده از پزشكان متخصص خارجي آغاز شد و حتي يك بار در سال  1334 شاه و ثريا در سفري غير رسمي به امريكا، در یک مركز پزشكي تحت انواع آزمايشهاي پزشكي قرار گرفتند. اما پزشكان به آنان توصيه كردند كه بايد صبر كنند. در سال 1336، شاه اميد خود را به بچه‌دار شدن همسرش از دست داد. از اين رو در دي ماه 1336 ثريا به سن موريس سوئيس رفت و در 23 اسفند همان سال خبر طلاق آن دو منتشر شد. شاه در نطقي راديويي به همين مناسبت اعلام كرد كه تصميم گرفته است مصالح مملكتي را بر علايق شخصي خود مقدم بدارد. در طلاق‌نامه‌اي كه در آلمان توسط دكتر محمد‌علي هدايتي وزير دادگستري و سرلشكر نعمت‌الله نصيري فرمانده گارد سلطنتي ايران به ثريا تسليم شد، شرايط زيادي قيد شده بود از جمله حقوق ماهيانه سيصد هزار ريال و عنوان والاحضرت و حق استفاده از گذرنامه سياسي. از آن پس، ثريا در اروپا زندگي خود را در سرگرداني آغاز كرد. او از اين كشور به آن كشور مي‌رفت و همواره سوژه‌اي مطرح نزد خبرنگاران مطبوعات اروپايي بود. ثريا مدتي به هنرپيشگي در سينما روي آورد و در دو فيلم سينمايي از جمله فيلم "سه چهره يك زن" ساخته بولونيني نيز بازي كرد اما از آنجا كه نتوانسته بود در اين راه موفقيتي كسب كند، از اين كار كناره گرفت. او چند بار قصد ازدواج با هنرپيشگان معروف اروپايي و امريكايي داشت كه هر بار بي‌نتيجه مي‌ماند. او مدتي نيز به همسري فرانكو ايندو وينا كارگردان ايتاليايي درآمد كه زندگي مشترك آنان با مرگ فرانكو بر اثر سانحه هوايي،‌ خاتمه يافت. در خاطرات اسدالله علم وزير دربار محمد‌رضا آمده است كه ثريا در سال 1354 در نامه‌اي از شاه خواسته بود كه آپارتماني در پاريس برايش خريداري كند و شاه نيز با اين خواسته او موافقت كرده بود. يك سال بعد نيز در آبان 1355 تقاضاي مستمري ماهيانه به مبلغ شش تا هفت هزار دلار كرده بود كه اين بار شاه از او به خشم آمده بود. شاه اگر چه اندكي پس از طلاق ثريا، با فرح ديبا در آذر 1338 ازدواج كرد، اما همچنان به ثريا علاقه نشان مي‌داد. حتي گفته شده است در زماني كه محمد‌رضا پهلوي پس از فرار از ايران روزهاي آخر عمر خود را در سال 1359ش. در قاهره سپري مي‌كرد، ثريا نامه‌اي محرمانه براي او فرستاده بود كه از محتواي آن اطلاعي در درست نيست. با اين حال، ثريا اسفندياري، پس از ترك ايران هرگز به كشور بازنگشت و سرانجام در سوم آبان 1380 جسد او توسط يكي از نزديكانش در آپارتمانش در پاريس یافت شد و طبق وصیت نامه‌ای که از وی برجای ماند، دارایی خود را به گربه‌های محبوبش بخشید.

موسیقی پاپ


موسیقی پاپ معمولا به موسیقی ای گفته میشود که به شکل تجاری تهیه میشود یا هدف تولید آن سود مالی است.
در واقع موسیقی پاپ بیشتر به عنوان یک صنعت شناخته میشود تا یک هنر. البته این موسیقی را میتوان در حیطه بازار، ایدئولوژی، تولید و زیبایی شناسی هم معنا کرد. درواقع، پاپ طوری طراحی شده که برای همه جالب باشد و از هیچ جای خاصی نیامده و قرار هم نیست سلیقه خاصی را اعمال کند. موسیقی پاپ چیزی است که از سوی کمپانیهای ضبط صفحه، تهیه کنندگان رادیویی و تبلیغاتچی ها تدارک دیده شده و از میان مردم برنخواسته است. پاپ موسیقی است که به طور حرفه ای تهیه و بسته بندی شده است و چیزی نیست که بتوان آنرا به سلیقه خود تغییر داد. موسیقی پاپ از دهه 50 آغاز شد و آنچه در این مجموعه قرار میگیرد معمولا برای گروه بزرگی از افراد جذاب است. با به وجود آمدن صفحه های پلاستیکی یا وینیل در دهه 30 تا ظهور کامپکت دیسک یا CD در دهه 80، موسیقی ضبط شده، نسبت به موسیقی زنده، بیش از پیش در دسترس قرار گرفت. ترانه های پاپ معمولا در سه الی چهار دقیقه اجرا میشوند و در آنها از ملودیهایی استفاده میشود که بسیار شنیدنی بوده و عده بسیاری را به خود جلب میکنند. مشخصه موسیقی پاپ یک عنصر ریتمیک سنگین در زیر است که معمولا توسط دستگاههای تقویت کننده الکترونیک (amplifier) اجرا میشود و ملودی اصلی بر این ریتم غالب است. ترانه پاپ همچنین به ترانه های محبوبی که مردم به زمزمه و خواندن آن علاقه دارند نیز اطلاق میشوند. موسیقی پاپ از نظر تجاری موفق است و سبک مورد علاقه ایستگاههای رادیویی است زیرا قابل دسترس بوده، راحت در یاد میماند و مخاطبین زیادی را به خود جلب میکند.

تاریخچه موسیقی پاپ
موسیقی پاپ، از میان گروههای موسیقی سوئینگ دهه 30، بلوز شیکاگو و موسیقی کانتری ایالت تنسی به پا خواست. در دهه 50، خوانندگان روز کسانی چون فرانک سیناترا (Frank Sinatra)، بابی دارین (Bobby Darin) و پگی لی (Peggy Lee) بودند. در سال 1963 گروه بیتلز موسیقی پاپ را متحول کردند و طوری محبوب شدند که پنج ترانه پر فروش تمام چارتهای آمریکا متعلق به بیتلز بود. در دهه 70 گروه بیتلز از هم پاشیده شد و موسیقی پاپ در میان صداها و آواهای مختلف سرگردان شد. در اوایل دهه 70، خواننده های سبک پاپ پرفروشترینها بودند و در میان آنها میتوان از موسیقی دیسکوی Bee Gees، آوای همراه با پیانو بیلی جوئل (Billy Joel) و التون جان (Elton John) و موسیقی کانتری Eagles گرفته تا موسیقی ملایم کارپنترز (Carpenters)، نیل دایموند و کارول کینگ نام برد. در این میان هنرمندانی با گرایش بیشتر به راک هم بودند که راد استوارت (Rod Stewart) و استیلی دن (Steely Dan) از آن جمله اند.

دهه 80 به بعد
موسیقی پاپ دهه 80، شاهد ظهور گروههای پانک-راک بود و گروهها و خواننده های شاخص این دهه گروه Duran Duran، The Police، Culture Club و افرادی چون Phil Collins، Michael Jackson و Madonna بودند. در دهه 90، عده ای سودجو که به دنبال موفقیت مالی بودند و این فرمول بسیار برایشان کارساز بود، تصنیفهای عاشقانه و افسانه ای را به شیوه ای به شدت سطحی و سرهم بندی شده مورد استفاده قرار دادند. این عده با دور هم جمع کردن گروهی از پسران یا دختران جوان و جذاب و خوش صدا، که همه به اجرای ترانه های مشابه میپرداختند، دوره ای را به وجود آوردند که به نام عصر گروههای پسر یا دختر نامیده میشود. از میان این گروهها که به سرعت به اوج رسیده و با سرعتی بیشتر از میان میرفتند، میتوان به گروههای انگلیسی Take That، West life و Spice Girls و گروه های آمریکایی Five و Back street boys اشاره کرد. اما این گروهها با تمام شهرتشان، تنها موجب از بین رفتن عمق ترانه های عاشقانه نسل جدید شدند. در اوایل هزاره سوم، گروههای پاپ/راک با ترانه هایی ساده برای شنیدن، به وجود آمد که Coldplay و Embrace از آن جمله اند. امروزه، طیف موسیقی پاپ با درهم تنیده شدن سبکهای مختلف گسترده تر شده است. با این وجود در طی چند سال اخیر موسیقی راک، نزد مردم محبوب تر بوده است و از طرفی با امکاناتی که به خاطر وجود اینترنت فراهم شده است، دسترسی به انواع موسیقی بیشتر است و مردم میتوانند راحت تر سبک و موسیقی مورد علاقه خود را تشخیص داده و ترانه های خوانندگان محبوب خود را پیدا کنند. با این وجود فروش آلبومهای موسیقی در سال 2005 نشان میدهد گروههای راک بازار را در تسخیر خود درآورده اند. امروزه، هنرمندان عرصه موسیقی بیشتر از فروش آلبومها، بر روی درآمد حاصل از اجراهای زنده حساب مبکنند و گروههای راک از جایگاه خاصی در تمام فستیوالها و تورهای موسیقی برخوردارند.

انرژی هسته ای، فلسطین، صدام و مابقی قضایا

هر چی با خودم کلنجار رفتم نتونستم بفهمم تو این مملکت چه خبره:

- صدام اعدام شد.
- نخست وزیر فلسطین تایید کرد: ایران ۲۵۰ میلیون دلار کمک بلاعوض به فلسطین کرد.
- حماس اعدام صدام را محکوم کرد.
- کشور لیبی به خاطر اعدام صدام سه روز عزای عمومی اعلام کرد.
- قيمت کالاهاي معيشتي مردم از جمله مرغ، تخم مرغ، گوشت و حمل‌ونقل افزايش يافته است.
- عضو كميسيون اقتصادي مجلس: دولت در سفرهاي استاني تصميمات ناهماهنگ با سياست هاي كلان مي گيرد.
- احمدی نژاد: موضوع انرژی هسته ای از مساله ملی شدن صنعت نفت هم مهم تر است.

تملق دوستي محمد رضا شاه

تملق دوستي شاه يكي از صفاتي بود كه در بسياري از مواقع، نوكران و اطرافيان و حتي شخصيتهاي خارجي از آن سود مي‌بردند، تا به اهداف خود نزديك شوند. اين نقطه ضعف شاه چنان شديد بود كه بر هيچيك از اطرافيانش پوشيده نبود. علم كه يكي از نزديكترين افراد به شاه بود، در كتاب خود آورده است كه يك روز از شاه پرسيدم آيا اجازه مي‌دهند نخست‌وزير و وزير خارجه را رسماً توبيخ كنم، چون در محضر اعليحضرت به هيچ وجه ادب و احترام لازم را به جا نمي‌آورند. شاه با اين خواسته علم مخالفت مي‌كند و به علم مي‌گويد نديدي چطور وقتي با اردشير دست مي‌دهم جلوي من زانو مي‌زند. علم مي‌گويد اين نوع اداي احترام همان اندازه بد است كه زيادهروي در جهت مخالفش. آخرين باري كه در پاريس بوديم، اردشير همين كار را كرد و يكي از خبرنگاران فرانسوي از من پرسيد شاه ايران به عنوان رهبري اصلاح‌طلب و دموكرات شناخته شده، آن وقت چگونه مي‌تواند تحمل كند كه يكي از وزرايش در مقابل او اين چنين زانو بزند و به خاك بيفتد. شاه اصلاً از اين حرف خوشش نمي‌آيد و به علم مي‌گويد حق بود به او مي‌گفتی كه اردشير رعايت سنتهاي ملي مملكت را مي‌كند.

در رابطه با اين ماجرا همان چيزي را مي‌توان گفت كه علم در آن لحظه با خود گفت: «باور نكردني است كه تا چه حد تملق و چاپلوسي مي‌تواند حتي باهوشترين آدمها را هم كور كند». به گفته فريدون هويدا شاه دو تن از رؤساي جمهور آمريكا را مستوجب انتقاد مي‌دانست «فرانكلين روزولت» كه در سفرش به ايران در سال 1943 شاه را مجبور كرد به ديدارش برود و ديگري «جان كندی» براي آنكه، هيچگاه شاه را به عنوان يك شخصيت مهم توصيف نكرده بود. در كتاب خاطرات پرويز راجي آمده است: «در ضيافت شام كه به افتخار ۶۲ سالگي «هارولد ويلسون» نخست‌وزير سابق انگليس، توسط «جرج وايدن فلد» ترتيب يافته بود، شركت كردم. ويلسون گفت: يكبار در ملاقات با محمدرضا، او را به عنوان يكي از بزرگترين رهبران دنيا توصيف كردم و شاه از اين تملق من خيلي خوشش آمد. پرويز راجي در كتاب خود از قول مصطفی فاتح نقل مي‌كند:
در ميان مشاوران شاه، از همه مطلع‌تر،‌ تواناتر و موذي‌تر، هويداست و بايد گفت كه هويدا بيش از هر كسي ديگر در ايجاد علاقه روزافزون شاه به تملق و چاپلوسي و نيز، دور ساختن او از توجه به واقعيات مقصر است. نظر شخصي راجي نسبت به شاه نيز در كتابش گفته شده است. او مي‌گويد: كارنامه شاه آكنده است از: اتخاذ سياستهاي اقتصادي فاجعه‌انگيز، اشتباهات فراوان در اولويت دادن به مسائل غير ضروري، غرور و تفرعن در امور نظامي، عشق مفرط به سلاحهاي آتشين و پرنده، عطش سيري‌ناپذير به شنيدن تملق و چاپلوسي، بي‌احساسي كامل نسبت به احساسات مردم كشور و سخنرانيهاي پر از گزافه‌گويي ممتد.

سران همه كشورها، افرادي تنها هستند. ليكن شاه از بيشتر آنان تنهاتر است. وي به خاطر ثبات و امنيت و پيشرفت كشور بار بسيار سنگيني را شخصاً بر دوش مي‌كشد. مشاورانش نه در كابينه و نه در بيرون از آن، به وي درست خدمت نمي‌كنند و اين تا حدودي بدين سبب است كه فطرتاً به جاه‌طلبي‌هاي ديگران بدگمان است و همچنين بدين جهت كه فاقد همكاران واقعاً صالح است. حتي كساني كه حائز صلاحيتند بدان تمايل دارند كه آراء منفي به وي اظهار نكنند و از آن سنت ديرين ايراني پيروي كنند كه بايد به شاه چيزي بگويند كه مي‌پندارند خوش دارد بشنود و اين غالباً به صورت تملق‌گويي گزاف در مي‌آيد كه شاه به گونه حيرت‌انگيزي نسبت به آن حساس است. وي مردي است پرنخوت و پيرامونيانش اين را مي‌دانند.محمدرضا شاه و فرح دیبا

از دیگر مهمترين ضعفهای شخصيتي شاه، حس حسادت بود. هويدا در كتاب خود آورده است كه شاه هرگز چشم نداشت كسي را ببيند كه مورد توجه مردم قرار دارد. محبوبيت مصدق و موفقيت او در ملي كردن نفت ايران، شاه را واقعاً به خشم آورده بود. در مورد حسنعلي منصور هم در بعضي محافل شنيده شد كه قتل او آنقدرها سبب ناراحتي شاه را فراهم نكرد. چون رفتار و گفتار او توانسته بود خيليها را به طرف منصور جلب كند. هويدا در اين كتاب همچنين بيان مي‌كند كه علي اميني به علت آنكه با گروههاي مختلف سياسي در داخل و خارج كشور آمد و رفت داشت مورد بغض و حسادت شاه قرار گرفت. بعداً هم كه در سال 1967 شايعه به قدرت رسيدن دوباره اميني در تهران فراگير شد. من اين مسأله را در يكي از ملاقاتهايم به اطلاع شاه رساندم، ولي او با بي‌اعتنايي شانه‌اي بالا انداخت و گفت: اميني يك سياستمدار واقعي نيست. چون موقعي كه او را به نخست‌وزيري منصوب كردم، اولين حرفش به مردم اعلام ورشكستگي مملكت بود. در حالي كه يك سياستمدار نبايد حرفي بزند كه بيهوده مردم را مضطرب كند و بعد با ترشرويي اضافه كرد: بدتر از همه اينكه، موقع ديدارم از آمريكا، هر جا مي‌رسيدم اول از همه حال و احوال نخست‌وزير را از من مي‌پرسيدند و رفتارشان به صورتي بود كه گويي اصلا مرا به حساب نمي‌آورند. حس حسادت شاه تا بدان حد پيش رفته بود كه حتي گاهي در مورد بعضي اقدامات همسرش نيز حسودي مي‌كرد. در سال 1973 شهبانو طي نطقي كه از راديو تلويزيون هم پخش شد از متملقين و چاپلوسان انتقاد كرد و لزوم برقراري آزادي بيان را خاطر نشان ساخت. ولي بلافاصله پس از آن شاه اميرعباس هويدا را احضار مي‌كند و به او دستور مي‌دهد كه به شهبانو بگويد ديگر نبايد از اين حرفها بزند. و امير عباس هويدا قبل از هر اقدامي برادرش فريدون را در جريان مي‌گذارد و از او مي‌پرسد تو ميگويي چه كار كنم؟ چطور مي‌توانم به خودم اجازه دخالت در كارهاي اين دو را بدهم؟ شاه چون خودش جرأت كاري را ندارد، موقعي كه مي‌بيند كسي ديگر توانسته است همان كار را انجام بدهد ناراحت مي‌شود. پرويز راجي سفير شاه در دربار باكينگهام در كتاب خود در خصوص علت بركناري ارتشبد فريدون جم (شوهر اول شمس پهلوي) از زبان خود فريدون چنين نقل مي‌كند يك روز ژنرال زاتيس فرمانده مستشاران آمريكايي در ايران با لبخندی به من گفت كه امروز بوسه مرگ را نثارت كردم. موقعي كه مفهوم اين جمله را از او پرسيدم، جواب داد: در ملاقاتي كه با شاه داشتم به او گفتم جم از بهترين ژنرال‌ها در ارتش ايران است. تيمسار جم با حالتي غمزده ادامه داد: از آن روز به بعد اوضاع دگرگون شد و به صورتي درآمد كه دست به هر كاري مي‌زدم به بن‌بست مي‌رسيدم. جم صحبتهايش را با اين عبارات به پايان برد كه وفاداري من نسبت به شاهنشاه جاي چون و چرا ندارد و همواره خود را مرهون الطاف شاهنشاه مي‌دانم ولي هرگز موفق به يافتن پاسخي براي اين سئوال نشدم كه واقعاً چه خطايي از من سر زده است.

شاپور بختيار نيز با صراحت در مورد محمدرضا پهلوي چنين مي‌گويد: نمي‌توانست بپذيرد كه كس ديگري هوش بيشتر، آراستگي بيشتر، قدرت بدني بيشتر، جذبه بيشتر يا ثروتي بيشتر از او داشته باشد، مي‌خواست خود از هر بابت برتر از همه باشد و در نتيجه در اطراف خود فقط آدمهاي تنگمايه و فاسد را گردآورده بود. همچنين باز به صراحت بيان مي‌كند: سواد و فرهنگ ديگران باعث خلق تنگي او مي‌شد، به درجه‌اي كه به كساني كه به ملاقاتش مي‌رفتند توصيه مي‌شد، ‌اگر به زبان فرانسه با او حرف مي‌زنند، عمداً چند غلط دستوري در حرف بگنجانند كه حسادت او تحريك نشود. با گذشت زمان، تحمل هيچگونه برتري ديگران را نداشت. حسادت شاه نسبت به بعضي از افراد مثل اميني آن قدر آشكار بود كه آمريكاييها و انگليسيها نيز متوجه آن شده بودند. باري روبين، در كتاب جنگ قدرتها در ايران، چنين مي‌گويد: نقش حساس اميني در مذاكرات نفت و شهرت و موقعيتي كه در جريان اين مذاكرات در محافل بين‌المللي به دست آورد براي شاه خوش‌آيند نبود. شاه در وجود او يك قوام‌السلطنه تازه و رقيب بالقوه‌اي براي قدرت خود مي‌ديد و به همين جهت وقتي زير پاي زاهدي را جارو كرد، اميني را هم از صحنه سياست داخلي ايران بيرون انداخت و او را به عنوان سفير ايران در آمريكا به واشنگتن فرستاد. فعاليتهاي اميني در آمريكا و شهرتي كه با چند نطق و مصاحبه در آمريكا به دست آورده بود، نگرانيهاي تازه‌اي براي شاه به وجود آورد و به همين جهت پيش از پايان مأموريتش در آمريكا به تهران احضار گرديد. شاه در دو دهه آخر سلطنتش همه كساني را كه احتمال داشت براي خود پشتوانه‌اي از وجهه مردمي دست و پا كنند، از روي برنامه، از قدرت كنار ساخت. جوليوس هلمز، سفير ايالات متحده معتقد بود: سران همه كشورها، افرادي تنها هستند، ليكن شاه از بيشتر آنها تنهاتر است.

تندرست باشید

كلسترول خون خود را از سن 20 سالگي به بعد حداقل هر 5 سال يك بار چك كنيد.

فشار خون خود را هر 2 سال يكبار چك كنيد.

چنانچه به فشار خون بالا و كلسترول بالا مبتلا ميباشيد تست ديابت بدهيد.

از سن 50 سالگي به بعد حتما تست سرطان روده بزرگ را بطور مرتب انجام دهيد.

هرگاه احساس كرديد رابطه جنسي پر خطر داشته ايد حتما تست بيماريهاي آميزشي را انجام دهيد به ويژه تست  HIV.

از سن 40 سالگي به بعد فشار و سلامتي چشمهاي خود را بطور مرتب چك كنيد. (تست آب مروارید)

از سن 40 سالگي به بعد هر 3 سال يكبار قند خون خود را چك كنيد.

برای سلامتي لثه و دندانها هر 6 ماه يكبار حتما به دندانپزشك مراجعه كنيد.

هر 6 ماه يكبار وزن خود را چك كنيد.

نسبت به ضايعات و تغيير رنگ پوست بدن خود حساس باشيد. همچنين توده هاي غير طبيعي و زخمهايي كه نسبت به بهبودي مقاوم ميباشند را ناديده نگيريد چون ممكن است علايم سرطان باشند.

نسبت به سلامتي روان خود نيز بسيار حساس باشيد. افسردگي يكي از شايع ترين اختلالات رواني ميباشد، براي درمان آن حتما به يك روانپزشك مراجعه كنيد.

 

واكسيناسيون:

واكسن آنفلوآنزا از سن 50 سالگي به بعد سالي يك مرتبه.

واكسن كزاز - ديفتري هر 10 سال يكبار.

واكسن سينه پهلو يك بار در سن 65 سالگي.

واكسن هپاتيت  B

اگر عمر دوباره داشتم

دان هرالد كاريكاتوريست و طنزنويس آمريكايى در سال ۱۸۸۹ در اينديانا متولد شد و در سال ۱۹۶۶ از جهان رفت. دان هرالد داراى تاليفات زيادى است، اما قطعه كوتاهش «اگر عمر دوباره داشتم...» او را در جهان معروف كرد. بخوانيد:

البته آب ريخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوين نشده كه فكرش را منع كرده باشد. اگر من عمر دوباره داشتم مى كوشيدم اشتباهات بيشترى مرتكب شوم. همه چيز را آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم. فقط شمارى اندك از رويدادهاى جهان را جدى مى گرفتم. اهميت كمترى به بهداشت مى دادم. به مسافرت بيشتر مى رفتم. از كوههاى بيشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بيشترى شنا مى كردم. بستنى بيشتر مى خوردم و اسفناج كمتر. مشكلات واقعى بيشترى مى داشتم و مشكلات واهى كمترى. آخر ببينيد، من از آن آدمهايى بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشى بيشتر مى داشتم. من هرگز جايى بدون يك دَماسنج، يك شيشه داروى قرقره، يك پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمى روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مى كردم. اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى دادم. از مدرسه بيشتر جيم مى شدم. گلوله هاى كاغذى بيشترى به معلم هايم پرتاب مى كردم. سگ هاى بيشترى به خانه مى آوردم. ديرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابيدم. بيشتر عاشق مى شدم. به ماهيگيرى بيشتر مى رفتم. پايكوبى و دست افشانى بيشتر مى كردم. سوار چرخ و فلك بيشتر مى شدم و به سيرك بيشتر مى رفتم.

در روزگارى كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى كنند، من به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم. زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى گويد: «شادى از خرد عاقل تر است». اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مينا از چمنزارها بيشتر مى چيدم.